الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا

 وسیله وتوسل
                                             
سپاس خدای راکه اسلام را به واسطه عالمان اهل عمل و مشایخ کامل یاری کرد  و با دلایل روشن آنان، حجت های اهل گمراهی را منقطع ساخت. همان گمراهاني که همچون چارپایان و حتی گمراه تر از آنان اند. و شهادت می دهیم که خدایی به جز الله نيست، یگانه است و شریکی ندارد و همواره به صفات کمال موصوف است و شهادت می دهیم که سرور ما محمّد بنده و فرستاده اوست، همان کسی که کتاب بر او نازل شد تا روشنگر و هدایت کننده و رحمتی برای دیگر مردمان باشد، همو که روش ها را بنا نهاد و شریعت را روشن کرد، دین را ظاهر ساخت و احکام را تمام نمود. صلوات خدا بر او و بر خاندان پاک و یاران برگزیده اش که هادیان امت اند و برای ما مسائل دین را بیان می کنند و سلم تسلیماً.
واما بعد،این مبحث اختصاص دارد به روشن ساختن دلایلی که حجت های اهل گمراهی و کجروی را که توسل را انکار می کنند در هم می شکند؛يعني کسانی که متوسلان به رسول اعظم و به انبیاء و اولیاء و صالحین را مشرک و کافر می دانند و از این طریق خون مسلمانان را می ریزند ودر زمین فساد بر می انگیزند وهنگامی كه از آنها در خصوص امّت پیامبر طی دوازده قرن و یا پیش ازپيدايش تفكر خودشان سوال کنی پاسخ می دهند که این امت کافر و مشرک است و وقتی که در مورد مذاهب دیگر و پیشوایانشان سوال کنی آنها را قبول ندارند و از شنیع ترین زشتی های آنان این است که حتی در مورد خلفای راشدین از حد می گذرند؛ در مورد ابی بکر صدیق می گویند- ابا بکر مشرک شد- زیرا وقتی که پیامبر از او پرسید(حال كه همه چيزت را در راه اسلام داده اي) برای خانواده ات پس از خود چه چيز بر جا گذاشتی؟ پاسخ داد: خدا و رسولش را.
 و در مورد عمر ابن خطاب(رضي الله عنه) می گویند این مرد از کسی غیر از خدا یاری جسته است زیرا برای این که باران ببارد به عباس (عموي پيامبر) توسل جسته است. سپس در مورد پیامبر (صلي الله تعالي عليه وسلم)حرمت شکنی می کنند و می گویند: او نیز همچون دیگر مردمان مرده است.از این رو نه می بیند، نه می شنود و نه ضرر و نفعی می رساند. یکی از آنا می گوید: "این عصای من از محمد بهتروسودمند تر است.
ما این رساله را به یک مقدمه و دو فصل تقسیم کرده ایم، فصل اول به بحثي کوتاه پیرامون معنی(وسیله) و رد شبهات مغرضین پیرامون ثبوت آن و بیان عقیده مسلمانان در خصوص این مسئله می پردازد و فصل دوم در مورد بیان دلایل این موضوع به شکلی مفصل و بر گرفته از کتاب قرآن کریم و سنت پاک و سخنان علمای پیشین و پسین است.

فصل اول: معنی وسیله
وسیله در لغت: ابن اثیر می گوید: وسیله در اصل چیزی است که با آن به چیزی می رسیم و یا نزدیک می شویم؛ وسیله شفاعت روز قیامت است. پس وسیله واسطه ایست که بدون آن نمی توان به هدف و خواسته ها رسید.
وسیله در اصطلاح: هر چیزی است که ما را به حق تعالی و رضای او رسانده و از خشم و غضبش در دنیا و آخرت دور می سازد.

انواع وسیله
سنت مطهره نشان می دهد که سه نوع وسیله وجود دارد که بدون آنها نمی توان به هدف و خواسته (یعنی خدای تعالی) رسید:
نوع اول: توسل به اسماء و صفات خدا و خواندن آنها  و چیزهایی نظيرآن برای رسیدن به خدا. در مورد صحت این كارهمه اتفاق نظر دارند.
نوع دوم: توسل به طاعات و اعمال صالحه در پیشگاه خداوند است،مثل آنچه که در حدیث سه نفر اصحاب غار آمده است؛ درب غار به رویشان بسته شد و آنها متوسل به اعمال صالح خود شدند ودر نتيجه درب غاربرايشان گشوده گرديد. در این مورد هم اختلافی وجود ندارد.
نوع سوم: توسل به انبیاء و اولیاء و صالحین در نزد خدااست،خواه زنده باشند و خواه مرده، که این نوع از توسل موضوع رساله حاضراست .
در واقع منظور خداوند در آیه "یا ایهاالذین آمنوا اتقو الله و ابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون(مائده 35) هر سه نوع وسیله ياد شده است و ما در این رساله به روشن ساختن آن خواهیم پرداخت.

وسیله همان شفاعت است
خداوند تعالی فرماید: " من ذاالذی یشفع عنده الا باذنه (بقره 225)"
مفسران در مورد اين آيه می گویند: هیچکس نمی تواند نزد او شفاعت کند مگر این که خداوند به او اجازه سخن گفتن بدهد. و این خود به آن معناست که خدای تعالی به بعضی از بندگان خود از پیامبران  و اولیاء- به امر و اراده خودش- اجازه شفاعت می دهد، و از آنجا که شفاعت بین خالق و مخلوق ثابت شده است در نتیجه وساطت بین آنها هم به ثبوت می رسد. زیرا شفاعت همان وساطت است وهمه ء متونی که   شفاعت را ثابت می کنند در حق وحقیقت دلایلی برای اثبات صحت توسل به وسیله ای در نزد خدای  تعالی نيز هستند.

وسیله و طلب مدد – استعانت - استعانه
غرض ورزان بر مسلمانان به خاطر استعانت و استغاثه و استمداد از انبیاء و اولیاء و صالحین خرده می گیرند و برای این امربه سخنانی احتجاج می کنند که خداوند هیچ دلیل و برهانی برای آن نازل نکرده است؛ یک بار بر اساس حدیثی جعلی وبار دیگر بر مبنای تفسیری غرض آلود از متن قرآن و یا حدیث شریف نبوی احتجاج ميكنند و اگر از طولانی شدن سخن باکی نداشتیم کلمه به کلمه سخنان  ویاوه گویی هایشان رد می کردیم اما تنها به چند حدیث صحیح که نظرات نادرستشان را باطل و ریشه کن می سازد بسنده کردیم.    در واقع ، حقیقت این امر واضح تر از آن است که در موردش سخن به درازا کشد( لمن کان له قلب او القی السمع و هو شهید)(ق 37). يعني براي كسي كه قلب دارد يا گوش فراميدهد و شاهد است .
استعانت(یاری خواستن) یا استغاثه(طلب کمک) از انبیاء و اولیاء و صالحین بر سه

نوع است
نخست: این که فردي "صالح" كسي را از نظر مادّي كمك كند.
دوم: این که با دعا و آمرزش طلبی ياري نمايد.

سوم:اين كه از راه دور مدد رساند
 این وجوه دلایل ثابت شده ای در کتاب و سنت و اجماع دارد.اما در مورد حکم دو مورد اول و دوم باید گفت برای اثبات آنها کافی است که اجماع علما گذشته را از زبان امام تقی الدین سبکی بیان کنیم که گفت: "بدان که توسل و استغاثه و شفاعت خواهی از پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) در نزد خدا (سبحانه و تعالی) مجاز و نیکو است و جواز و خوبی آن نیز از اموری است که نزد هر مسلمان دیندار معلوم است و هیچیک از اهل ادیان منکر آن نبوده و در هیچ زمانی  هم سخني از انكار آن شنیده نشده بود ؛ تا آنکه ابن تیمیمه آمد و از آن به كلامي سخن گفت که حقیقت را برای جماعت "ضعیف" پوشاند و چیزی را بدعت نهاد که در عصرهای دیگر سابقه نداشته است.
 برای رد عقايد ابن تیمیمه در خصوص استغاثه و توسل برایت همین کافی است که بداني پیش از او هیچ دانشمندی چنین سخنی را نگفته است و او این سخن را به عنوان حرفی جدید به میان اهل اسلام برد ودر موردش سخن به درازا گفت ... من می گویم: " توسل به پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) در هر حالی جایز است  چه قبل از خلقتش و چه بعد از خلقتش ؛ در مدت زندگی اش در دنیاويا پس از مرگش در دوران برزخ و پس از رستاخیزش در عرصه های قیامت و بهشت. و چگونه مسلمان می تواند این جسارت را به خود بدهد و چنين امر عظیمي را که عقل و شرع ردش نمی کند مانع شود؟ این سخنی نیست که شریعت های مختلف در موردش اختلاف داشته باشند تا آنجا که گفته می شود: " این شرعی است که پیش از ما وجود داشته است واگر در "توحید" اخلال و اشکال ایجاد می کرد در هیچیک از آیین ها حلال شمرده نمی شد زیرا همه شریعت ها بر توحید اتفاق دارند و شکی نیست که پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) نزد خداوند قدر و منزلت دارد و هر کس که این سخن را انکار  کند کافر شده است ، در نتيجه اگر كسي بگوید: " از تو به حق پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) می خواهم" شکی در جایز بودنش نیست؛همانطور که اگر بگوید: "به حق محمد (صلي الله تعالي عليه و سلم)[جایز است].
شیخ احمد زینی دحلان می گوید: "مذهب اهل سنت و جماعت این است که توسل به پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم)  و همینطور دیگر پیامبران  و رسولان (صلوات الله و سلام علیهم اجمعین) و اولیاء و صالحین د ر زمان زندگی و بعد از وفات ایشان صحیح و جایز است. زیرا ما گروه های اهل سنت هیچ تاثیر و خلق و ایجاد و اعدام و نفع و ضرری را جز از جانب خدای تعالی که یگانه است و شریکی ندارد قبول نداریم.
 و اما اجماع متاخرین را از زبان شیخ علامه عبدالکریم مدرس ، رئیس انجمن علماي عراق نقل می کنیم که فرموده است: "شرک و کفر دانستن توسل مخالفت آشکار با بنیان های اسلام است... زيرا اگر بایستیم و رو به سوی ضریح نورانی ایشان کنیم و با ایشان سخن بگوییم ، بر اي چنین کاری در دین مبنایی وجود دارد و آن اصل و مبنا همان سخن گفتن با او (صلي الله تعالي عليه و سلم) در تشهد نماز است و معنی آن این است که ایشان(صلي الله تعالي عليه و سلم) روحی با درجات بالا دارد که خداوند سبحانه و تعالی آن روح را به او عطا کرده است ؛ روحی با فضیلت هایی که تنها خداوند آن ها را می شناسد و این خود خداست که صلواتِ صلوات فرستندگان و خطاب حاضران و غایبان را به ایشان می رساند.
هنگامی که به ایشان (صلي الله تعالي عليه و سلم) متوسل می شویم و از ایشان(صلي الله تعالي عليه وسلم) می خواهیم که برایمان دعا کند، طلب دعااز ايشان مشروع است و برای روحانیت نورانیشان فرقی نمی کند که در دنیای مادی باشند و یا در  عالم برزخ و  هنگامی که به ذات شریف ایشان و یا مقام عظیم ،حق بزرگ وحق رعایت خالصانه شان نزد خدا متوسل می شویم و یا به فضل احسان و لطفشان و به مقام طاعت و اعمال و جهادشان در راه دین توسل می جوییم، جواز همه اینها در
روایات صحیح ودر كتاب و سنت آمده است

واما در كتاب قرآن
خداوند تعالی فرموده است: " فاستغاثه الذی من شیعته علی الذی من عدوه(قصص 15)"، پس آن کس که از پیروانش بود از او برای غلبه بر دشمنش یاری خواست و خداوند تعالی از زبان ذی القرنین گفت: [ قالوا یا ذالقرنین ان یاجوج و ماجوج مفسدون فی الارض فهل نجعل لک خرجا علی ان تجعل بیننا و بینهم سداً. قال مامکنی فیه ربی خیر فاعینونی بقوة اجعل بینکم و بینهم ردما(کهف 94-95)]
 و اما در سنت نیز احادیث زیادی آمده که سخن از این موضوع می گوید:
بخاری در کتاب زکات روایت می کند که رسول خدا(صلي الله تعالي عليه و سلم) فرمود:(خورشید در روز قیامت پایین می آید تا آن که عرق آدميان به نیمه های گوش می رسد، در آن زمان آنها(مردم) از آدم سپس موسی و سپس محمد(صلي الله تعالي عليه و سلم) یاری می طلبند)مسلم از عمر رضی الله عنه نقل می کند که رسول خدا(صلي الله تعالي عليه و سلم) فرمود: " همانا مردی از یمن به نزدتان می آید كه او را اويس مي نامند، در یمن هیچکس جز مادرش را ندارد... هر کدام از شماكه او را دید از او بخواهد که برایتان دعا کند.
 نووی می گوید: " در این حدیث ما مستحب بودن طلب دعا و استغفار از اهل صلاح را می بینیم ، حتی اگر طالب دعا از آن شخص اهل صلاح برتر باشد." پس اگر به قصد طلب دعا به او بگوید مرا یاری کن ، به دادم برس یا نظری کن اشکالی ندارد.
و اما در جواب کسی که  با اتکاء به سخن خدای تعالی[ ایاک نعبد و ایک نستعین] و سخن پیامبر (صلي الله) که از ابن عباس نقل شده[اذا استعنت فاستعن بالله] و سخن دیگر ایشان[لا یستغاث بی ، انما المغیث هو الله] مانع توسل ميشود باید بگوییم:
یاری کردن (اعانه) بر دو نوع است: حقیقی و مجازی. یاور حقیقی همان خداست وعلاوه برآن یاری خواستن از دیگری نیز مجاز است. زیرا اگر یاری خدا و کمک کردن و نیرو بخشیدن خدا نباشد آن یاری دهنده تو- که بشر است- نمی تواند یاری ات کند. پس یاری خواستن از یک انسان در حقیقت یاری خواستن از نیرو،توان و قدرت کسی است که خداوند این توان و قدرت را به او بخشیده است زیرا لاحول و لا قوة الا بالله(هیچ حرکت و نیرویی جز از جانب خداوند وجود ندارد).
 پس این آیه(اياك نعبد و اياك نستعين)، استعانت حقیقی را تنها در مورد خدا محصور کرده است و وصیت پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) به ابن عباس نیز از همینرو بيان شده است ودر آیه و حدیث ياد شده نوعی هدایت بنده براي توجه به این حقیقت وجود دارد که حتی اگر به صورت مجازی ازمخلوقي کمک می خواهد ،نبايد حول و قوه اي را به خودآن مخلوق نسبت دهد. اگر منظور این آیه و  حدیث چنین توجیه(راهنمایی)ای نبوده و ياري خواستن از خدا مطلقا درست نباشد،این دوسخن با این سخن خدا که [ و تعاونو علی البرّ و التقوی] و این سخن پیامبر(ص) که [و الله فی العون العبد مادام العبد فی عون اخیه] جور در نمي آيند وتطابق ندارد.
و اما در مورد حدیث [ لا یستغاث بی] که منکر توسل با تکیه بر آن دلیل آورده است باید بگوییم که این حدیث ضعیف است زیرا در سند راويان اين حديث ابن لهیعه وجود دارد و در نتیجه در مقابل احادیث صحیح و مدلول آیه ای که گفتیم نمی تواند مقاومت کند.

اعانت و اغاثه روحی
مراد از اعانت(یاری) روحی توسط پیامبران عليهم السلام و مشایخ کامل (قدس الله اسراهم) یا صالحینی که از آنها یاری خواسته می شود توانائي آنهاست است بر یاری کردن و فریاد رسی مردم از راه دور و به اذن خدا. این یاری روحی را می توان به  سه دسته تقسیم کرد

قسم اول: یاری در امور هدایت و ایمان
و جعلنا هم ائمةً  یهدون بامرنا(انبیاء 73)
و می فرماید:  و انک لتهدی الی صراط مستقیم(شوری 52)
و می فرماید:  و تعاونو علی البر و التقوی(مائده 2)
نوع دوم : فریاد رسی از فاصله دور در امور دنیا،همانگونه که در حدیث (سارية) آمده است.
نوع سوم: فریاد رسی روحی در امور آخرت. و دلایل وارده در مورد اين نوع شفاعت ها و کسانی که در روز قیامت مورد شفاعت قرار می گیرند بزرگترین دلیل این امر است. همانا طلب استغاثه یا مدد از انبیاء و صالحین، خواه زنده باشند یا مرده کاملاً

جایز است اما با توجه به موارد ذیل
اگر استغاثه کننده و یا استمداد کننده معتقد باشد که این پیامبر یا  ولي به یک میزان مساوی  باخدای سبحانه و  تعالی مدد مي كند ، این اعتقاد کفر و شرک است و ما از آن عقيده به خدای تعالی پناه می بریم و مااز هر کس که به این امر معتقد باشد ،  بیزاری می جوییم. و اگر منظورش از این استمداد ان باشد که این پیامبر یا ولی برایش نزد خداوند شفاعت می کند و خداوند به خاطر اکرام این ولی یاریش می کند و به فریادش می رسد در این اعتقاد مشکلی وجود وجود نداشته و کفر نیست.
از آنچه که گفتیم به این قاعده شرعي می رسیم که امام ابو حامد غزالی بنا نهاده است که (هر چه زنده از آن بهره مي برد مرده نیز از آن بهره می برد).
شاید از روشن ترین دلایل برای اثبات(یاری روحی) و قطعیت آن برای اولیاء همان حدیث صحیح است که به حدیث(قرب النوافل) مشهور است.بخاری در صحیح خود از ابو هریره آورده است که خداوند تعالی در حدیث قدسی فرموده است: " هر کس به خاطر من با یک ولی دشمنی کند، من به ان ولی اجازه جنگ می دهم .بنده من با چیزی دوست داشتنی تر از فریضه ها به من نزدیک نشده است. بنده من همواره با نافله ها به من نزدیک می شود تا انجا که دوستش خواهم داشت ، و آنگاه که دوستش داشته باشم گوش اش می شوم که با آن می شنود، چشمش که با آن می بیند، دستش می شوم که با ان حمله می کند و پایش می شوم که با آن راه می رود و اگر از من تقاضا کند به او می بخشم و اگر پناه بخواهد پناهش می دهم ".این حدیث مطهر صراحتاً بیان از آن دارد که از میان بندگان خدا کسانی وجود دارند که تمام حرکات و سکناتشان به واسطه خدای تعالی است، نمی شنود مگر به واسطه خدا، نمیبیند مگر به ئاسطه خدا،سخن نمی گوید مگر به واسطه خدا، می ایستد و می نشیند به واسطه خدا ، و به واسطه خداوند قدرت مند است و به نیروی او در اشیاء تاثیر می گذارد و خداوند او را با این قدرت تاثیر گذار-خواه معجزه و خواه کرامت-مدد  و یاری كرده ، كرامت ميبخشد.
خداوند در حدیث قدسی فرموده است: "ای بندهء من ، مرا اطاعت کن تا تو را ربانی سازم آنگاه به چیزی که بگویی باش، خواهد بود". پس هر کس به فضل  و رحمت خدا و حسن  اخلاص خودش در عبادت و طاعت به این تکریم ربانی برسد[ و لکن کونوا ربانیین]  اين قدرت و توانایی برایش ایجاد خواهد شد که می تواند بندگان خدا را از راه دور ببیند(خواه آنها یاری بخواهند یا نخواهند) و اگر به اذن خدا، امر لازم شد می تواند یاریشان کند و به فریادشان برسد(دستگیریشان کند).  خدایی که یگانه است و در پادشاهی اش شريك ندار و هیچکس نمی تواند جلوی رحمتی را که او عطا می کند ، بگیرد [ هذا عطاؤنا فامنن و امسک بغیر حساب](ص39).
پس خداوند تعالي ي شنوای بصیرت بخش ، یاری کننده حقیقی است و پیامبر یا ولیي كه کرامت یافته است ، چیزی را- جز وساطت روحی میان خود و خدا- ندارد و آنچیزی که این را مورد تاکید قرار می دهد آن است كه همه معجزات پیامبران  ، قدرت های موثر خارق العاده اي بوده است که خدای تعالی به واسطه پیامبرانش برای خلقش پدیدار ساخت[سنة الله التی قد خلت من قبل و لن تجد لسنت الله تبدیلاً](فتح 23)
و اما در مورد اولیاء و قدرتشان در ایجاد تغییر و تاثیر و نفع و ضرر با اتکا به خدای تعالی باید بگوییم که درستی انجام همه کرامات اولیاء در کتاب و سنت مورد اجماع قرار گرفته است. خداوند تعالی بر زبان سلیمان می گوید: "قال یا ایهاالملاء ایکم یاتینی بعرشها قبل ان یاتونی مسلمین. قال عفریت من الجن انا اتیک به قبل ان تقوم من مقامک و انی علیه لقویّ امین. قال الذی عنده علم من الکتاب انا اتیک به قبل ان یرتد الیک طرفک"(نمل 3-4)
این بنده صالح آصف ابن برخيا است که به قدرت خدای تعالی توانسته است عرش بلقیس را با هر آنچه در آن بود در زمانی کمتر از یک چشم به زدن از یمن به فلسطین آورد. آیا او نمی توانست - در صورتی که خدا ميخواست- از راه دور به  کسی که یاری می طلبد مدد برساند؟ بلی می توانست ، و به مشیت خداوند تعالی همه چیز جایز و ممکن است. از موارد دیگر می توان به آنچه که ابو نعیم از عمر بن حارث نقل کرده اشاره کرد، او گفت: " یک بار عمرابن خطاب خطبه روز جمعه را می خواند ناگاه خطبه را رها کرد و دو یا سه بار گفت: " یا ساریة الجبل" سپس به خطبه باز گشت. بعضی از حاظران گفتند به راستی که عمر جن زده شده ، او دیوانه شده است. عبدالرحمن ابن عوف در حالیکه به عمر اطمینان داشت بر او وارد شد و گفت: "تو باعث شدی که مردم در موردت سخن بگويند. وقتی که داشتی خطبه می خواندی ناگاه فریاد زدی یا ساریة الجبل، این چه کاری بود؟
عمر پاسخ داد به خدا دست خودم نبود. من آنها(يعني لشكر اسلام) را دیدم که در کنار کوه در حال جنگند، آنها(يعني دشمن) از روبرو و پشت به سوي آنها (يعني سپاه ما) می آمدند، آنگاه بدون اراده گفتم: یا ساریة الجبل تا آنها به کوه بزنند.
مدتی بعد فرستاده ای با نامه ای آمد که در آن نوشته بود: "آن قوم در روز جمعه با ما رو در رو شدند و ما با آنها جنگیدیم ، هنگام نماز جمعه که شد شنیدیم ندا کننده ای دوبار ندا داد ای ساریه: کوه، آنگاه ما به کوه پیوستیم. در نتیجه دشمنان ما نتوانستند پیروز شوند تا آن که خداوند آنها را در هم شکست و به قتل رساند."
این متن به روشنی و به طور  قطع بیان می کند که خداوند خلیفه دوم را مورد اکرام قرار داده و کاری کرده است که وقایعی را که در نهاوند در حال جریان است  از حجاز ببیند و ساریه و لشکرش را در کنار کوه در یابد و یاری کند. ای منکران کرامت و فریاد رسی روحی ، شما این حقیقت را چگونه تفسیر می کنید؟ چگونه تاویلش می کنید؟
يعني همان نگاهی را که حدود و مسافت برایش در هم می پیچد و دور را نزدیک می بیند و قدرت شنیدنی را  که موانع و پوشش ها در برابرش مضمحل و نابود می شوند و آنها می توانند پیام ها  و یاری طلبیدن ها را بشنوند وهمچنين صدایی را که جو ها و فضاها را در می نوردد تا به استعانات پاسخ دهد. همانا کسی که بخواهد این نص یا غیر آن را تاویل کند همچون کسی است که می خواهد با غربال نور خورشید را بپوشاند و شکی نیست که چنین شخصی از حزب شیطان است.
آنچه گفتيم نگاه کوتاهی بود به مدد و نیروی روحی که خداوند با آن بندگان صالح خود را مورد اکرام قرار داده و خود خداوند ، مصدر و ریشه حقیقی آن نيرو بوده و بنده در آن تنها واسطه است و خدا این حقیقت راتنها برای گرامی داشتنش به او داده است.

وسیله بین سبب و مسبب
از آنچه گفتیم روشن می شود که مومن باید دو نوع نگاه داشته باشد :
نگاه اول : نگاهی است  مبتنی بر توحید خداوند عزوّجل، از آن جهت که او مسبب الاسباب (سبب ساز )و فاعل مطلق در این هستی است و در ایجادو امداد منفرد است و برای بنده جایز نیست که هیچ يك از مخلوقات را شریک او سازد ، هرچند آن مخلوق - پیامبر یا ولی – ارزشی بالا و مرتبه ای رفیع داشته باشد.
نگاه دوّم : نگاه به اسبابی است که خداوند تعالی به حکمت خود ایجاد کرده و برای هر چیزی سببی قرار داده است.
مومن به " اسباب " متوسل میشود و امّا به آن اعتماد نکرده و برایش تاثیر استقلالی قائل نیست.
اگر بنده به سبب نگاه کند و به تاثیر آن - مستقل از خدا – معتقد باشد مشرک شده است. زیرا چنین شخصی به جای خدای واحد به خدایان متعدد قائل شده است.
و اگر به مسبّب (سبب ساز )نگاه کند و دست بردن به اسباب را رها کند با سنت خدا –که برای هر چیز سببی قرار داده- مخالفت کرده است. و کمال ،در این میان ، نگاه کردن با  "دو چشم " است ، یعنی گواهی بر مسبب بدهد امّا سبب را رها نسازد.

برای توضیح این امر چند مثال می زنیم
خداوند تعالی ، به تنهایی خالق بشر است ، ولی با این وجود برای خلقت بشر سببی عادی یعنی نزدیکی زن و شوهر و تکوین جنین در رحم مادر و تولد فرزند در زیباترین ساختار را قرار داده است.
خداوند تعالی، خود به تنهایی میراننده است، امّا برای میراندن انسان اسبابی قرار داده است که  همان فرشته مرگ است. هنگامیکه به سبب نگاه می کنیم میگوییم (الله يتوفی الانفس ) زمر-42- ولی وقتی که می گوییم فرشته مرگ جان فلان شخص را گرفته است هیچ خدای دیگری را شریک الله نساخته ایم بلکه تنها به سبب نظر انداخته ایم زیراخدا خود فرموده است( قل یتوفاکم ملک الموت الذی و کل بکم)سجده 11-و همچنین خداوند "رزاق "است. امّا برای رزق اسبابی همچون بازرگانی و کشاورزی قرار داده و در نتیجه وقتی به مسبب نگاه می کنیم سخن خداوند را در می یابیم که (ان الله هو الرزاق ذو القوه المتین ) ذاریات 58 ،  در حقيقت وقتی كه ما سبب را در پرتو توحید ملاحظه می کنیم میگوییم فلان شخص از راه کسب خود روزی می خورد و با این سخن مشرک نمی شویم ، زیرا رسول خدا (ص) فرموده است (هیچکس طعامی نخورده است بهتر از طعامی که شخص با دست خود فراهم آورده است.)
پیامبر اعظم (صلي الله تعالي عليه و سلم) برای توضیح و بیان این دو در حالت "کمال " دريكي ازسخنان  خود ، هر دو را جمع آورده و گفته است :" والله المعطی و اناالقاسم ". خداوند عطا می کند و من قسمت می کنم.
در مورد نعمت بخشی نیز اینچنین است. این سخن خدای تعالی رادر پرتو توحيد می بینیم که      می فرماید( و ما بکم من نعمه فمن الله" - 3 نحل- زیرا نعمت بخش حقیقی تنها اوست ودر حالتی  ديگرکه  سبب و مسبب را کنار هم می آوریم به این سخن خدای تعالی می رسیم که (و اذ تقول للذی انعم الله علیه و انعمت علیه) احزاب 37.
پس رسول اعظم (صلي الله تعالي عليه و سلم)در عطای خداوند، شریک او نیست امّا رسیدن نعمت به زید بن حارثه به سبب او (صلي الله تعالي عليه و سلم) انجام یافته است. زید به دست او مسلمان شده و آزاد شدو با انتخاب او (صلي الله تعالي عليه و سلم) ازدواج کرد.
در رابطه با استعانت و یاری کردن وقتی که به مسبب نگاه میکنیم به این سخن خدای تعالی میرسیم که (والله المستعان علی ما تصفون )یوسف 18. امّا وقتی که روبه سوی سبب می کنیم این سخن خدای تعالی را در می یابیم (و تعاونو علی البر و التقوی )مائده 2. و پیامبر اعظم (صلي الله تعالي عليه و سلم) میفرماید :
(خداوند انسان را یاری می کند ،تا زمانیکه او برادرش را یاری کند).
پس هرگاه مومن به برادرش بگوید : بمن در حمل کردن این کالا کمک کن  ،هیچکس را شریک خدا نساخته است و از کسی غیر از خداوند استعانت نجسته است زیرا مومن در اينجا با دو چشم نگاه کرده و سبب و مسبب را دیده است وهر کس این شخص را متهم به شرک کند گمراه و گمراه کننده است.
در زمینه هدایت نیز امر بدین منوال است.وقتی مسبب را میبینیم ، خدا به تنهایی هادی است و به همین خاطر به رسول گرامی (صلي الله تعالي عليه و سلم) می فرماید : (انک لا تهدی من احببت) اما وقتي  سبب را می نگریم این سخن خدای تعالی را در می یابیم که (و انّک لتهدی الی صراط مستقیم ) شورا 52 و یا به عبارت دیگر ،پیامبر "سبب " هدایت کسانی است که خداوند اراده کرده است تا هدایتش کند.
علمای عارف و مرشدان و وارثان رسول اعظم (صلي الله تعالي عليه و سلم) در هدایت خلق و راهنمایی شان در مسیر خدای تعالی هستند و هنگامیکه مرید از شیخ خود هدایت بطلبد ، سببی از اسباب هدایت را گرفته است که خداوند خود آن ها را پیشوایانی برای هدایت قرار داده و فرموده است ( و جعلناهم ائمة یهدون بامرنا ) انبیاء 73.
پیوند مرید با شیخش ، پیوندی روحی است که فاصله ها و موانع مادی نمی تواند موجب گسستگی آن شود ؛ وقتی که با وجود دیوارها و مسافت ها، صداهای اثیری را از رادیو می شنویم چگونه اصوات مطلق دچار گسستگی  شوند؟ به همین خاطر می گویند:(شیخ تو هنگام دوری همانگونه به تو سود می رساند که هنگام نزدیک بودن سود می رساند.)
و از انجا که شیخ عامل هدایت مرید است هنگامیکه مرید به او تعلق و پیوستگی داشته و از او مدد می خواهد نسبت به خدا مشرک نشده است. زیرا مرید در این حالت - همانطور که توضیح دادیم با اعتقاد به این که هادی و مدد دهنده خدای تعالی است ، سبب را می بیند (که همان شیخ است.)
شیخ کسی نیست جز سببی که خداوند تعالی او را بر پا داشته است تا خلقش را هدایت کند و با نفحات قلبی و هدا یت های شرعی مددشان نماید. و رسول خدا (صلي الله تعالي عليه و سلم) دریای پر آبی است که این شیوخ از آن آب نوشیده و از آن به دیگران فیض می رسانند.
پس اگر قبول کردیم که بین مرید و شیخ اتصال روحی وجود دارد باید مددی كه در این رابطه وجود دارد را نیز قبول کنیم، زیرا خداوند در امور دنیا و دین گروهی از مردم را به وسیله گروهی دیگر روزی می رساند.

تعبیر مجازی کفر نیست
  جدا ساختن جایگاه خالق و مخلوق حد فاصل میان کفر و ایمان است و ما معتقدیم که هر کس این دو مقام را با هم مخلوط کند کافر شده است (پناه بر خدا ). و برای هر یک از این مقام حقوق ویژه ای است ، امّا اموری  – مخصوصا - در ارتباط با پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم)و خصائصی که او را از دیگران متمایز می سازد و او را در همه ی این امور بر آنان برتری می بخشد وجود دارد که باعث ایجاد شبهه در میان بعضی از مردمان – به خاطرکوتاهی عقل ،ضعف تفکر ، تنگ نظری و بدفهمی شان – شده و در نتیجه به کسانی که دارای این اندیشه اند نسبت کفر و خارج شدنشان از دایره اسلام داده اند و ما در نزد خدا از این امر بیزاری می جوئیم.
امّا فنا شدن در محبت وا طاعت از پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم)و احساس تعلق به ایشان واجب و مطلوب است ،زیرا خدای تعالی خود در قرآن به شکل های مختلف ایشان رابزرگ داشته و فرموده است (و رفعنا لک ذکرک )انشراح 4.و همینطور فرموده است : ( لعمرک انهم فی سکرتهم یعمهون) حجر72.و خداوند در کتاب خود نفرموده است یا محمد (صلي الله تعالي عليه و سلم)  و در حالیکه میبینیم گفته است یا موسی یا عیسی ابن مریم ، یا نوح ، ،یا ابراهیم عليهم السلام)  ايشان را بایا رسول الله و یا نبی الله خطاب كرده و این به خاطر بزرگداشت ایشان است.
پس بر ما واجب است ، آن کسي را که خداوند بزرگ داشته و امر به بزرگداشتش داده بزرگ بشماریم زیرا خداوند فرموده است (و من يعظم شعائر الله فانها من تقوی القلوب ) حج32. و فرموده است (و من یعظم حرمات الله فهو خیر له ) حج30.
بزرگ شمردن کعبه و حجر الاسود و مقام ابراهیم (عليه السلام) نیز همینگونه است. آنها فقط سنگ اند امّا خداوند تعالی در مورد طواف " خانه کعبه " لمس رکن یمانی ، "تقبیل حجرالاسود " نماز در پشت مقام ،ایستادن برای دعا در مستجار و "با ب الکعبه " به ما دستور تعظیم و بزرگداشت آنها را داده است و ما در همه این موارد تنها خدای تعالی را میپرستیم و به تاثیر چیزی غیر از خدا معتقد نیستيم و این تاثیر برای چیزی وكسي غیر از خدا وجود ندارد.
بی شک در کتاب و سنت ، "مجاز عقلی " بکار رفته است ، به عنوان مثال :خداوند می فرماید :(اذا تلیت علیهم آیاته زاد تهم ایمانا ) انفال 2. در اینجا نسبت دادن زیاد شدن (ایمان) به آیه هامجاز عقلی است زیرا این آیه ها در اصل سبب زیاد شدن ایمان نبوده و آن کسی که در حقیقت ایمان را زیاد میکند تنها خدای تعالی است.
و خداوند فرموده است : (یوما یجعل الولدان شیبا ) مزمل 17. در اینجا نیز نسبت دادن (پیر ساختن )به" روز" (قيامت) مجاز عقلی است. زیرا آن روز محل (زمان )پیر شدن است و این امر در آن روز واقع می شود و پیر کننده در حقیقت خود خداوند تعالی است.
و همچنین فرموده است : (لا تذرن و دا ولاسوا عا و لا یغوث و یعوق و نسرا و قدضلّوا کثیرا )نوح 23و 24. در این آیه این امرکه بت ها گمراه کرده اند مجاز عقلی است زیرا آنهاتنها "سبب " گمراه شدن هستند و گمراه کننده ، به تنهایی همان خداوند تعالی است.
و در آنجا که از فرعون سخن می گوید ( یا هامان ابن لی صرحا ) غا فر 36. نسبت دادن ساخت بنا به هامان مجاز عقلی است زیرا او خودش بنا را نمی سازد بلکه کارگران این کار را می کنند.
طایفه هایی از اهل گمراهی دامان شبهه ظاهر الفاظ را بدون نگاه کردن به قرائن و مقاصدو بدون توجه به جمع( يعني کلیات ) میگیرند و در نتیجه در تعارض می افتند، همانطور که وقتي گفته می شود ( امیر فلانی را کشت ) این به آن معنی نيست که او با دستانش عمل کشتن را انجام داده بلکه به معني آن است كه دستور قتل را صادر کرده است. یا این سخن که شمشیر او را کشت ،زیرا شمشیر وسیله قتل است و کشنده حقیقی همان خدای تعالی است: (و مّا رمیت اذرمیت ولکن الله رمی ) انفال 17. و پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) خطاب به کسی که به او خرما میداد گفت : این را بگیركه اگر تو بسوی آن نیایی ، خرما به سوی تو می اید " . حال آیاواقعا خرما خودش می آید؟ نه ، بلكه این یک تعبیر مجازی است. بر این اساس هنگامیکه مرید می گوید : "مدد ای شیخ من ، یا به فریادم برس ای شیخ " هیچ نشانی ازشرک در این سخنش وجود ندارد زیرا این سخن یک تعبیر مجازی است و مراد از آن یاری خواستن از خدای تعالی به واسطه کسی است که خدا اورا گرامی داشته است.
کسی که استغاثه می کند و یاری میطلبد معتقد است که شیخ سبب است و خداوند تعالی همان مسبب موثر حقیقی  وکسی است که مرید را به واسطه شیخش و به خاطر کرامت شیخ یاری می کند.پس چنین شخصی (یعنی این مرید )خارج از دایره شرک یا کفر- در هر نوع آن اعم از صورت ظاهری یا مخفی آن- بوده و به اسبابی که خداوند دست بردن به آنها را سنت نهاده است متمسک و متوسل شده است.

وساطت شرک نیست
افعی ضلالت و فتنه ها سموم خود را در شکل افکار گمراه کننده می پراکند تا عقیده مردم را در فهم حقیقت وساطت از ميان ببرد و اینجا و آنجا داد سخن می دهند که وساطت شرک است و هر کس که وساطت را به هر شکلی بپذیرد به خداوند شرک ورزیده و موقعیتش همچون کسانی است که می گویند :
(ما نعبد هم الا لیقربونا الي الله زلفی ) زمر3. و آیه هایی را که در حق مشرکین نازل شده بر مومنان تطبیق میدهند تا برای فکر بیمار خود در مورد نفی واسطه یا وسیله مبنا و پایه ای ایجاد کنند . و از این دست است آیاتی مثل (والذین تدعون من دونه ما یملکون من قطمیر ان تدعوهم لايسمعوا دعائكم ولوسمعوا مااستجابوا لکم ويوم القیامة یکفرون بشرککم و لاینبئک مثل خبیر ) فاطر 13 و  14
و یا این سخن خداوند که (و لا تدع من دون الله ما لا ینفعک و لا یضرّ ک فان فعلت فانک اذا من الظالمین) یونس 106و یا دیگر آیاتی که در مورد مشرکین نازل شده است ؛ در حالیکه این سخن مردود و استدلال به این آیات استدلال نابجائي است زیرا این ایات کریمه و یا دیگر آیاتی که در این مورد استفاده میشود صریحا در مورد انکار عبادت بت ها توسط مشرکان و داشتن خدایانی به جز الله و شریک دانستن انها در دعوی خدایی نازل شده است.
آنان معتقدند که آن بتها ، خدایانی در کنار الله هستند و از این روآنها را حتی بیش از الله بزرگ می شمارند ، امّا مومنان موحد از این جهالت ها کاملا بدورند و مقایسه ای که در اینجا بين اعتقاد مسلمانان به "وسیله" و عقیده مشرکان در مورد بتها انجام می شود ، به دقت هدف این ایات کریمه را روشن کرده و نیرنگ هایشان را به گردن خودشان باز میگرداند. مسلمانان جز به خدای واحد اعتقاد ندارند و نزد آنها پیامبران تنها پیامبرند و اولیاء تنها اولیائند ،امّا مشرکان اعتقاد دارند که بتها خدایند. مسلمانان تنها الله را می پرستند که یگانه است و شریک ندارد امّا مشرکان اعتقاد دارند که بت هایشان خدایانی هستند که در کنار خدا پرستش می شوند.
مسلمانان انبیا و اولیاء را نمی پرستند ،امّا مشرکان در عمل این خدایان را می پرستند.
انبیاء و پیران کامل از آن رو که بندگان گرامی خدا هستند " وسیله " اند  و قلب هایشان عرش خدای رحمان است.
امّا بتها از جنس جمادات هستند که از جهتی آسیب نمی رسانند و از طرف دیگر سودی نمی بخشند زیرا نزد خدا قرب منزلتی ندارند. در نتیجه چگونه کسی اجازه دارد مومنان یکتا پرست را همچون این مشرکان قرار دهد ؟ زیرا بندگی آنها در برابر وسیله هایشان - بر خلاف مسلمانان - بدون اذن خدای تعالی است. آیا نمی بینید که مسلمانان به دستور خداوند هنگام نماز رو به کعبه می کنند و آن را قبله خود گرفته و این کار و دست کشیدن به حجرالاسود   به معني عبادت آن ها نبوده ، بلکه عبودیت خدا و پیروی از حبیب محمد (صلي الله تعالي عليه و سلم) است و اگر یکی از مسلمانان نیت عبادت آنها را کند همچون بت پرستان مشرک خواهد بود؟ .
پس وساطت حتما باید وجود داشته باشد و شرک هم نیست وهر کس که بین خود و خدا وساطتی گرفته مشرک محسوب نمی شود. چرا که اگر اینچنین بود تمامی ابناء بشر نسبت به خدامشرک بودند چون تمام امورشان بر اساس واسطه استوار است. زیرا پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) قرآن را بواسطه جبرئیل دریافت داشته است و خودش وساطت عظمی برای صحابه (رضي الله عنه) بوده صحابه هنگام سختی ها به سویش می آمدندو از حال خود گلایه می کردند و در نزد خداوند به او متوسل می شدند و از او طلب دعا می کردند وایشان به آنها نمی گفت که " مشرک و یا کافر شدید و شکوه كردن نزد من  و طلب کردن از من جایز نیست بلکه باکه باید بروید و خودتان دعا کرده و از خدا بطلبید زیرا خدا از من به شما نزدیک تر است."
ایشان چنین نمی گفت بلکه با وجود این که  کاملا می دانست  عطا کننده حقیقی تنها  الله است و مانع و باسط و رازق کسی جز الله نیست، می ماند و برایشان دعا میکرد. حبیب محمد (صلي الله تعالي عليه وسلم) با اجازه و فضل خدا عمل می کند زیرا اوست که میگوید ( والله المعطی وانا القاسم ) و از اینجا روشن می شود که " مجاز است در مورد هر انسانی عادی بگوییم که رنجی را از میان می برد و حاجتی را بر می آورد و یا این که می تواند واسطه باشد ،وفراترازآن است حالت سید کریم و حبیب عظیم محمد مصطفی (صلي الله تعالي عليه وسلم)، او که سرور دو جهان و جن و انس است و برترین خلق خدا به طور مطلق است. آیا همانطور که در صحیح آمده پیامبر (صلي الله تعالي عليه وسلم) نمی فرمایند : ( هر کس رنج و اندوهی دنیای را از مومنی بردارد خداوند برایش در روز قیامت گشایش ایجاد می کند ) پس مومن مفرج الکربات( ایجاد کننده گشایش در سختی هاست : ( وخداوند بنده اش همواره را یاری می کند تا زمانیکه بنده اش در کار یاری برادر خود باشد ) پس مومن معین و مددکار هم هست.
نتيجه مي گيريم مومن  گشایش ایجاد می کند ، یاری می کند ،به فریاد می رسد و حاجتی را براورده می سازد در حالیکه معین در حقیقت همان خداست و او (صلي الله تعالي عليه و سلم) صاحب لواء معقود (پیمان بسته شده ) و مقام محمود ، صاحب کرم وجود سرور و حبیب ما محمد (صلي الله تعالي عليه وسلم) است.

ردّ شبهات
در اینجا به شبهه هایی می پردازیم که مغرضان آنها را در میان مردم می پراکنند ، تا با هم بینیم که این ادعا ها از حق و حقیقت بهره ای ندارند.
انکار کننده با استفاده از این سخن خداوند احتجاج می کند که (فانّی قریب اجیب دعوة الداع ) بقره 186. و بر همان اساس نتیجه می گیرد که نیازی به طلب دعا از اولیا ی خدا نیست.در پاسخ باید گفت : اگر این آیه را به معنای لفظی آن بگیریم ، خداوند سبحانه و تعالی باید به تمام کسانی که صدایش می زنند پاسخ بگوید و چون این امر برای همه دعاکنندگان تحقق پیدا نمی کند پس باید احتمالات دیگری در مورد معنایش وجود داشته باشد. در این آیه خداوند می فرماید (دعوة الداع) ، یعنی واجب است که دعا کننده صفات معینی و ویزگیهای تعریف شده ای داشته باشد که در صورت داشتنش دعایش برآورده خواهد شد و در صورت نبودن  آن  دعا هايش حبس می گردد و مستجاب نميشود .
نخستین و مهم ترین این صفات آن است که از متقین باشد زیرا خداوند تعالی در آیه دیگر فرموده است ( انما یتقبل الله من المتقین )  متقی ، مردی است صالح ، ولیّ نصیحت کننده و خیر خواهی است که از کسی و چیزی غیر خدا نمی ترسد. اگر ما مرد صالح را که تنها از خدای تعالی می ترسد دراطاقی قرار دهیم و شیری نیرومند و گرسنه را وارد آن اطاق سازیم و در این حالت قلب آن مرد به خاطرمواجهه با این مخلوق از ترس تکان بخورد، ما اورا از متقین حساب نمی کنیم.
پس تقوی مرتبه و مقام والایی است که به آن دست نمی یابد مگر کسی که خداوند به سوی طریق تقوی هدایتش کرده باشد و در قلبش اعتقاد صحیحی داشته باشد.
کسی که چیز های ساکن را به حرکت در می آورد و متحرک ها را ساکن می سازد خدایی است یگانه که شریکی ندارد؛ عنان اختیار همه مخلوقات در دست خدای حی القیّوم است که تنها باید به او توکل کرد و نباید از کسی غیر از او ترسید. از این رو گفته شده است : (هر کس از خدا بترسد همه چیز از او می ترسد و هرکس از خدا نترسد از همه چیز می ترسد).
 ما در میان امت حبیب، محمد (صلي الله تعالي عليه و سلم) سلسله ای از اولیاء و صالحان را می یابیم که حقا و یقینا و از روی صدق نسبت به خداوند تقوی دارند و تا روز قیامت از آنها یاری خواسته می شود. روحشان با حق است و لحظه ای از خداغافل نیستند ، بدنها یشان در میان مردم است ودر میان مردم راه می روند و از صمیم قلب نصیحتشان می کنند.
در حديث آمده است که سرور ما علی (کرم الله وجهه )در زیر دیواری بلند نشسته بود . یک  مرد بیابان نشین آمد ودر هنگامیکه از او فتواميخواست دیوار کج شد و در حال افتادن بود. سرور ما علی (کرم الله وجه ) گفت " سبحان الله " ، دیوار ازسقوط کردن ماند و در نتیجه ایشان آن بیابان نشین را صدا زد و فتوایش را به او گفت و سپس سرور ما علی (رضی الله عنه ) برخاست و دیوار در جایش فرو ریخت. این از درجه متقین است
در کتاب قلائد الجواهر آمده است :يك بار سرور ما غوث الاعظم عبد القادر گیلانی قدس الله سره بر روی منبر برای مردم موعظه می کرد ناگاه یک افعی بزرگ از سقف مسجد فرو افتاد و داشت از زیر لباسش به گردنش نزدیک می شد. ایشان در آن حالت سخن می گفت و تاآخر مجلس تغییری نکرده و صدایش دگرگون نشد ؛ در آن زمان مار از بدنش دور شده و روبرویش ایستاد آنگاه ایشان به مار گفت : تو نمی توانی ما را کوچک کنی تو چیزی جز یک کرم کوچک نیستی که " قدر" حرکتت میدهد. این از درجه متقین است.
ه تواتر نزد ما نقل شده  که روزي سلطان حسین کسنزانی قدس الله سره جلوی درب خلوت خود نشسته بود؛ سنگی بزرگ که بیش از هزار تن وزن داشت بر او فرو افتاد و ایشان در آن حالت در حال ذكر خدابود؛ آن سنگ ساعتی در هوا باقی ماند تا آنکه ورد ایشان پایان یافت و آنگاه در جای خود فرود آمد، و این درجه متقین است.
 در تاریخ ارزشمند تصوف برای ما از اولیای خدا بسیارسخن گفته اند که: با شیر و پلنگ و افعی همنشین بوده و  گاه آنها را همانطور که ما  چهارپايان را به کار می گیریم تا وسایلمان را حمل کنند به کار می گرفتند.
چرا چنین نمی کردند؟ در حالیکه خداوند تعالی در حقشان فرموده است(یحبهم و یحبونه)مائده 54 ، با ذکر به خدا نزدیک شدند تا آن که خدا با آنان همنشین شد،همانطور که در حدیث قدسی آمده است[من همنشین کسی هستم که مرا یاد کند] هنگامی که همنشینی  تحقق يابد،چه کسی می تواند با مردی که در محضر پادشاه نشسته است، دشمنی کند؟...يعني باهمان کسی که با شاه شاهان همنشین است و قلب و روحش از نور مصطفی(صلي الله تعالي عليه و سلم) که خود از نور خدا مدد می گیرد پر شده است؟
انکار کننده ء توسل با این سخن پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) احتجاج می کند که[ و اذا سالت فاسال(الله)] یعنی اگر درخواست می کنی از خداوند درخواست کن.
هر کس از ظاهر این حدیث منع مطلق درخواست کردن از دیگران یا جلوگیری مطلق از توسل به غیر خدا را بفهمد راه خط پیموده است و خود را دچار غلط  ساخته است زیرا هر کس انبیاء و صالحین را وسیله ای در پیشگاه خدا سازد تا از خدا طلب خير و دفع ضرر کند در حقیقت فقط از خدا درخواست کرده است تا آنچه را می خواهد برایش آسان ساخته و آنچه را نمی خواهد از او برگردانده و  دور ساخته و برای اینکار آنها را وسیله قرار داده تا به خدا تقرب جوید.
 این کار در حقیقت دست بردن به سببی است که خدای تعالی خود قرار داده است تا بندگان بتوانند در برآورده شدن نیازهایشان از جانب خداتوفيق يابند.و هر کس که متوسل به سببی شود که خداوند امر کرده است تا مردمان از طریق او به مرادشان برسند،در واقع از سبب درخواست نکرده است بلکه از کسی درخواست کرده است که او این سبب را نهاده است.
از این روست که وقتی کسی می گوید، ای رسول خدا من از تو می خواهم که بلا را از من دور ساخته و یا از میان ببری یا بیماریم را شفا بخشی ، معنی  اش این است که همه این امور را به واسطه شفاعت رسول(صلي الله تعالي عليه و سلم) از خدا خواسته است و در کل هر حاجتی طلبیده از کسی غیر از خدای متعال نخواسته است. پیامبر (صلي الله تعالي عليه و سلم) فرموده است: [خداوند خلقی دارد که آنها را به خاطر رفع نیازهای مردم خلق کرده است و مردم به خاطر نیازشان ، به آنها رو می آوردند،آنها از عذاب  در امانند].
اگر ما آن حدیث را به معني ظاهرش بگيريم هیچ نادانی از دانا سئوال نمی کند و کسی که در مهلکه افتاده یاری نمی طلبد و هیچ طلبکاری دریافت طلب خود را نمی خواهد و هیچکس از کسی قرض نمی گیرد. پس مقصود از این حدیث آن چیزی نیست که آنان توهم کرده اند و این تفسیر همانطور که روشن شد نادرست  است.
منظور از این حدیث آن است که مردم را از این که بدون نیاز و تنها به قصد طمع در اموال مردم، از دیگران درخواست کنند دور سازد و آنها را به قناعت وادارد و اين که اگركسي بیشتر می خواهد تنها از خدایی تقاظا کند که همه چیز به دست اوست و از کس دیگری تقاضا نکند.
اگر آنچه را می گوییم قبول نداری در جایت بنشین و بدون آنکه حرکت کنی بگو: "خدایا به من آب بده تا بنوشم، غذا بده تا  بخورم و بستری بساز که بخوابم، چون اگر از کسی بخواهی از غیر خدا خواسته ای ؛ و این بهتانی بزرگ است.
 پس خداوند سبحانه و تعالی اسباب وسببها را خلق کرده است و فرموده است:[فاتبع سببا]کهف 85

عقیده اهل توسل
آن دسته از علمای مسلمان که توسل به انبیاء و صالحان را جایز و یا مستحب دانسته اند منظورشان این نیست که آن انبیاء و صالحان تاثیری در ایجادكردن، یارساندن نفع یا دفع ضرر و غیر آن دارند و به هیچوجه به چنین چیزی اعتقاد ندارند.بلکه همه مسلمانانی که توسل را مجاز می دانند معتقدند که خدای تعالی هر کاری را که اراده کند انجام می دهد و در ایجاد و  از بین بردن و نفع و ضرر یگانه است و این از عقاید بدیهی نزد آنها است.
آنها معتفدند که خداوند تعالی مسبب است و در این امر نیز شریکی ندارد، اما خود خداوند دستور داده است که از اسباب استفاده کنیم و رسول اعظم سیدنا محمد(صلي الله تعالي عليه و سلم)را بر قله این اسباب و اولیاء و صالحین را بعد از ایشان (صلي الله تعالي عليه و سلم) قرار داده و این تکریمی است از جانب خدای تعالی برای آنها. زیرا آنها نزدیکترین مردم به خدای تعالی هستند و خداوند درجاتشان را بالا برده است.خداوند تعالی فرموده است: ( و رفعنا بعضهم فوق بعض) زخرف 32
مردم به آنها رو می کنند و- به واسطه این که خدا آنان را كرامت بخشيده و به خاطر منزلت آنها نزد خدا- از آنان می خواهند که آسیب و بلا را دور سازند و در این امر هیچ فرقی ندارد که  اين واسطه هامرده و یا زنده باشند زیرا بامرگ به منزلتشان آسیبي نمی رسد وحتي در جهان آخرت نسبت به جهان دنیا صاف تر و والاترهم خواهند بود.
هر کس ادعا کند كه توسل به زندگان درست است و به مردگان درست نیست مشرک است زیرا چنین شخصی معتقد است که زنده تاثیر می گذارد و مرده تاثیر گذار نيست، در حالیکه ما معتفدیم که زنده و مرده تاثیری مستقل (از خدا) ندارند بلکه اين تاثیرتنها به خاطر منزلت آنها نزد پروردگارو محبت خدا در دل آنها و محبت آنها برای خدا از جانب خداوند تعالی ایجاد می شود.
از همین رو ما در تعبیر خود می گوییم « خدایا ما به مقام و منزلت غوث عبدالکریم کسنزانی از تو می خواهیم" از این رو خداوند به خاطر منزلت او نزد خودش (تعالی) به ما اکرام می کند تا از این راه مومنین حقیقی به خاطرترقي در منازل سلوك حقي داشته باشند و بتوانند وسیله ای باشند تا به واسطه آنهاديگران در نزد خداوند شفاعت شوند.
خداوند تعالی اولیاء خود را دوست دارد و در موردشان می گوید:(یحبهم و یحبونه) مائده 54 ، زیرا آنها در خدا فنا شده اند و روحشان با خداست و در حقشان گفته است(اگر از من پناه بخواهد پناهش می دهم و آنان را از شیطان محصون و محظوظ داشته و فرموده است ( لیس لک علیهم سلطان،حجر 42) و فرموده است: ( و انهم عندنا لمن المصطفین الاخیار) آیا "عدل خدا" اجازه می دهد که خداوند با آنها همانگونه عمل کند که با منافقین و حاسدان و متکبران زمین و کسانی که مسلمانان را کافر می خوانند و می کشندشان و اموالشان را از آنان گرفته و زنانشان را از روی دشمنی و ظلم غصب می کنند رفتار می کند؟ این عمل از خدای تعالی بدور است[ ام حسب الذین ااجترحوا السیئات ان نجعلهم کالذین آمنوا و عملوا الصالحات سواء محیاهم و مماتهم ساء ما یحکمون]

فصل دوم: دلایل وسیله و توسل
ما در این فرصت کوتاه نمی توانیم کلیه دلایل توسل را از منابع تشریع اسلامی یک جا گرد بیاوریم، اولا به خاطر زیادیشان و ثانیاً به خاطر وضوح و روشنی موضوع و ثبوت قطعی آن. و به همین خاطر تنها به چند گل خوشبو از کتاب خدا و سنت رسول اعظم(صلي الله تعالي عليه و سلم) بسنده می کنیم تا با عطر آنها روح مومنان تازه شود و نوری بر نورشان افزوده گردد و روح منکران حسود به خاطر پیرویشان از راهی غیر از راه مسلمانان دچار رنج گردد.

از دلایل توسل در کتاب خدای تعالی
خدای تعالی فرموده است: [ و لو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءُوک فاستغفروالله و استغفرلهم الرسول لو جدواالله تواباً رحیماً ] نساء 64
و همچنین فرموده است: [ و ما کان الله لیعذبهم و انت فیهم]انفال 33
این آیه کریمه بر این دلالت دارد که ایشان(ص) وسیله عُظمي است که به خاطرش عذاب مسخ و آتش سوزی و غرق و بازگشت به گذشتگان از این امت برداشته شده است و اگر ایشان در میان ما وجود نداشت برایمان همان عذابی پیش می آمد که برای همه امت های گذشته پیش آمده است. پس ایشان(ص) وسیله ما امت برای نجات در دنیا و به زودی نیز وسیله بزرگ ما برای نجات در روز قیامت خواهد بود.
خداوند تعالی فرموده است: [ قالوا یا ابانا استغفرلنا ذنوبنا انا کنا خاطئین قال سوف استغفر لکم ربّی اِنّه هو الغفورالرَّحیم] و این نص صریحآ درمورد لزوم پناه بردن به انبیاء و اولیاء و گرفتن انها به عنوان طلب عفو و آمرزش از خدای تعالی سخن ميگويد.
 از دلایل توسل به حضرت وسیله اعظم سیدنا محمد(ص) در سنت مطهره :
به قطع یقین، مجاز بودن توسل به حضرت رسول اعظم، سیدنا محمد(صلي الله تعالي عليه و سلم)امري ثابت شده است. هم قبل از ظهور و بعثتش و هم بعد از ظهور و بعثت در زمان زندگی اش، هم بعد از کوچیدن به عالم آخرت در مدت زندگی دنیایی اش و در نهایت در آخرت، روز محشر و حساب و جاودانگی اش ، به عنوان وسیله بزرگ ابدی؛ و در اینجا دلایل موجود را خواهیم آورد.
از دلایل توسل به حضرت ایشان قبل از ظهور و بعثتش
اولین کسی که به سرور ما محمد(صلي الله تعالي عليه و سلم) متوسل شد آدم علیه السلام بود. حاکم و بیهقی و طبرانی در الصغیر و ابونعیم و ابن عساکر از عمربن خطاب رضی الله عنه آورده است که رسول خدا(صلي الله تعالي عليه و سلم) فرمود:
"هنگامی که آدم دچار خطا شد گفت ای خدا به حق محمد مرا ببخش خداوند گفت: تو محمد را چگونه می شناسی؟ پاسخ داد از آنجا که وقتی مرا با می آفریدی و از روحت در من دمیدی سرم را بلند کردم و بر ستون های بهشت دیدم که نوشته است(لا اله الا الله محمد رسول الله) و دانستم که تو اسم کسی را کنار اسمت قرار نمی دهی مگر آن که او را بیش از هر کسی دوست داشته باشی. خدا گفت: ای آدم راست گفتی ، اگر محمد نبود تو را نمی آفریدم."
این حدیث نشان دهنده گرامیداشت فراوان سرور ما محمدصلي الله تعالي عليه و سلم است و هیچگونه تعارضی نیز با اصول توحید ندارد و از حقوق ربوبیت و صفات الهی نیز حقی را کم نمیکند، بلکه به حقایق معتبری  شهادت می دهد.
پس هنگامی که "پدر بشر" اولین کسی است که توسل کرده و به وسیله متمسک شده است وای بر کسی که به قهقرا رود و راهی غیر ازراه پیامبران و رسولان الهی را در پیش گیرد.
خداوند تعالی فرموده است: [ و لمّا جاءهم کتاب من عندالله مصدّق لما معهم و کانوا من قبل یستفتحون علی الذین کفروا فلمّا جاءَهم ما عرفوا کفروا به فلعنة الله علی الکافرین] بقره 89
ابن عباس( رضی ا... عنه)در تفسير اين آيه می گوید: " یهودكه در خیبر با غطفان در نبرد بودند هنگامی که به آنها رسیدند  دعا کردند و گفتند:
" خدایا به حق همان پیامبری که به ما وعده دادی که در آخر الزمان مبعوثش ميکنی ما را بر آنها پیروز کن ، هنگامی که این دعا را خواندند غطفان را شکست دادند، اما وقتی پیامبر مبعوث شد به او کفر ورزیدند و در نتیجه این آیه نازل شد."

از دلایل توسل به حضرت ایشان(ص) در هنگام ظهورش در زندگی دنیا
از عثمان ابن حنیف نقل شده است که مردی نابینا نزد پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) آمد و گفت: ای پیامبر خدا برایم  نزد خدا دعا کن تا  شفایم  دهد؛ پیامبر فرمود: اگر بخواهی این کار را به تاخیر بیندازی برای آخرتت بهتر است و اگر بخواهی برایت دعا می کنم تا شفا يابي.آن مرد پاسخ داد برایم دعا کن؛ پس پیامبر دستور داد که وضو بگیرد، دو رکعت نماز بخواند و اینگونه دعا کند:[ اللهم انی اسئلک و اتوجه الیک بینک محمد(صلي الله تعالي عليه و سلم) نبی الرحمة، یا محمد انی اتوجه بک الی ربی فی حاجتی هذه فتقضی و تشفعنی و تشفعه فی] آن مرد این را گفت و شفا یافت.
از دلایل توسل به حضرت ایشان(صلي الله تعالي عليه و سلم) بعد از کوچ از جهان
در کتاب شفاء از قاضی  عیاض آمده است:روزي ابو جعفر منصور در مسجد رسول الله(صلي الله تعالي عليه و سلم) به امام مالک نگاه  کرد، و امام مالک به او گفت: " صدایت را در این مسجد بلند نکن زیرا خداوند ادب کرده است قومی را و گفته است: "لا ترفعوا اصواتکم فوق صوت النبی" و مدح کرده است قومی را و فرموده است: [ ان الذین یغضون اصواتهم عند رسول الله] وسرزنش کرده است قومی را و فرموده است: [ ان الذین ینادونک من وراء الحجرات اکثرهم لا یعقلون](حجرات 2و3و4). و حرمت او در زمان مرگ همچون حرمتشان در زمانی است که زنده بوده است.آنگاه ابو جعفر منصور به حالت زاری در آمد و گفت: « ای ابا عبدالله آيا رو به کعبه كرده و دعا کنم و یا رو به رسول خدا(صلي الله تعالي عليه و سلم) دعا کنم؟ امام مالک فرمود: هیچگاه رویت را از او بر مگردان زیرا در روز قیامت او وسیله تو و وسیله پدرت آدم(علیه السلام) در نزد خدای تعالی است. آری به او رو کن و شفاعت بخواه که او نزد خدای تعالی شفیعت خواهد بود، زیرا خداوند تعالی فرموده است: " و اگر آنها که به خود ستم کرده اند(گناه کرده اند)، نزد تو بیایند و از خداوند طلب آمرزش کنند و پیامبر برایشان استغفار کند، خداوند را توبه پذیر و مهربان خواهند یافت."
از ابی الجوزاء نقل شده است که گفته است: " اهل مدینه دچار قحطی شدید شده و نزد عایشه(رضی ا... عنها) شکایت بردند، ایشان فرمود: " رو به سوی روضه پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) کنید و در آنجا شکافی به آسمان باز کنید تا بین او و آسمان سقفی نباشد. آنها این کار را کردند و در نتیجه باران زیادی بر ما بارید و گياه روئید و شتران فربه شدند، این ماجرا بعد از داستان عمر ابن خطاب(رضی ا... عنه) در آن زمان که عباس(رضی ا... عنه) را نزد پیامبر(ص) شفیع قرار داده بود اتفاق افتاد."
از دلایل توسل به حضرت ایشان(ص) در روز قیامت:
همانا شفاعت(وساطت بین خلق و خالق) برای حضرت مبارکش حقیقت دارد و در این موردميان امت اختلافی وجود ندارد.آمده است که ایشان(صلي الله تعالي عليه و سلم) در پنج مورد شفاعت می کنند:
شفاعت عظمی: این شفاعت تنها به حضرت ایشان(صلي الله تعالي عليه وسلم) اختصاص دارد، و آن زمانی است که روز قیامت همه امت ها از آدم تا آخر الزمان به او استغاثه می کنند و از او می خواهند که از زمان طولانی منتظر ماندن راحتشان سازد و در حسابشان تعجیل شود، ایشان بر می خیزد و می گوید: [من برای همینم، من برای همینم]، آنگاه از خداوند می خواهد که به حساب اعمال مردم بپردازد و خداوند هم آنچه را که ایشان می خواهد عمل می کند و هیچکس منکر وساطت عظمی نیست.
شفاعت برای داخل شدن قومی بدون حساب در بهشت.
شفاعت برای داخل شدن قومی که شایسته آتش اند ولی نسبت به آنان گذشت می شود.
شفاعت برای گناهکارانی که عملاً وارد آتش شده اند.
شفاعت برای افزایش درجات اهل بهشت.
از دلایل موجود برای شفاعت در انواع مذكور به موارد ذيل اشاره ميكنيم:
از ابن عباس رضی الله عنه نقل شده است که گفت ، پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) فرمود:[ من نخستین شافع و مشفع روز قیامتم و با گفتن این کلام فخر نمی فروشم]
از انس رضی الله عنه نقل شده است که گفت: شنیدم پیامبر خدا(صلي الله تعالي عليه و سلم) فرمود: [هنگامی که در روز قیامت شفاعت کنم ميگویم: ای خداوند هر کس را که در دلش به اندازه خردلی خوبی است وارد بهشت کن،آنگاه آنها وارد بهشت می شوند. سپس می گویم هر کس که در قلبش چیزی از آن کمتر هست راهم وارد بهشت کن]
اگر " وسیله " نفعی نداشته و ضرری را تنها به همين اندازه دفع می کرد باز هم کافي بود. از انس رضی ا... عنه نقل شده است که گفت: " پیامبر(صلي الله تعالي عليه و سلم) فرمود: [ من نخستین کسی هستم که برای ورد دیگران به بهشت شفاعت می کنم و بیش از دیگر پیامبران پیرو دارم.]
بیان همین اندازه دلیل از میان دلایلی – كه آوردن همه آنهادر اینجا مشکل - است کافی است و همه آنها قطعاً اثبات می کند که ایشان(صلي الله تعالي عليه و سلم) و سیله عظمی برای رسیدن به نفع و ثواب و نجات از ضرر و آسیب و عذاب است و شکی وجود ندارد که این شفاعت به صورت پیوسته و به شکل وراثت در اهل بیت ایشان و پیران طریقت که راه ایشان را می روند ادامه یافته است.
  از دلایل توسل به اولیاء و صالحین:
بخاری در صحیح خود آورده است و ابن ماجه و طبرانی از انس نقل کرده اند که عمرابن خطاب رضی الله عنه در سال "خاکستر"(این سال از آن رو خاکستر نامیده می شود که از شدت خشکسالی بر زمین تنها خاکستری بر جای مانده بود) در میان مردم آمد تا برایشان آب طلب کند، به آنها گفت: " آیا از اهلبیت پیغمبر کسی در میان شما هست؛ گفتند بلی عباس ابن عبدالمطلب عموی
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة