الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
ارشاد در اسلام

ارشاد در اسلام ارشاد، هدايت خلق به سوی حق است. خداوند تعالی درمورد حضرت مرشد اعظم سرور ما محمد(ص) می فرمايد(و تو به سوی صراط مستقِِِِِِِِِِِِِِِِِيم هدايت می کنی)يعني تو به سوي راهي هدايت مي كني كه رستگاری و پيروزی شان در دنيا و آخرت در آن است. اصل قرآنی در مورد ارشاد به دومين و يا سومين متن قرآنی که از آسمان حکمت الهی به سوی زمين خلافت و جانشينی انسانی نازل شده است بر می گردد، و آن اينست که(خانواده و نزديکانت را هشدار بده)اين آيه وقتی نازل شد که خداوند به پيامبر اذن و اجازه تبليغ رسالت اسلامی را داد و مربوط به زمانی می شود که ارشاد و دعوت به سوی خداوند آغاز گرديد. آنگاه دعوت پنهان تا سه سال بعد ادامه يافت تا آن که ارشاد علنی و آشکار از خانه ارقم ابن ابی ارقم برای همه جهان آغاز گرديد و اين حرکت نيز تا روزی که خدا جهان و جهانيان را به ارث برد (قيامت)ادامه خواهد داشت. مراتب مرشدين هنگام ظهور حضرت رسول اعظم: مراتب مرشدين در زمان حضرت رسول اعظم را می توان به دو مرتبه اصلی تقسيم کرد: نخست: مرتبه مرشد اعظم. مرشد اعظم: کسی است که از طرف خداوند تعالی اذن و اجازه دعوت دارد ،خداوند تعالی می فرمايد:(دعوت کننده به سوی خدا با اذن و اجازه او و چراغی درخشان) حقيقت اين اذن آن است که خداوند تعالی با نيرويی روحی که در امر ارشاد مرشد را ياری کند به او مدد می رساند.آيه ياد شده اشاره به آن دارد که مرشد ماذون، نه تنهادعوت کننده به سوی خداست بلکه در نفس خودنيز چراغی نورانی و درخشان است. و يا به عبارتی می تواند براي ديدن آن کس که ارشاد می کند با همت و نيروی روحی،راه را روشن کندو او را به حرکت در مسير براند و همچنين برای استمرار و ثباتش در راه مدد برساند. و اين مرشد کسی نيست جز حضرت رسول اعظم::ٌص::. با اين نيروی روحی حضرت ايشان(ص) توانست قلب مردانی را که از صخره نفوذ ناپذيرترو سخت تر بودند به ابريشمی نرم بدل سازد. مرتبه ارشاد عظمی مرتبه دعوت به سوی خداوندبا تکيه بر حکمت و موعظه حسنه در همه زمانهاست و قرآن کريم در مورد آن می فرمايد: (با حکمت و موعظه حسنه به سوی راه پروردگارت دعوت کن) پس حضرت مرشد اعظم(ص)، مرشد اعظم برای مردم در زمان ظهورش بود و با آن حکمت وموعظه حسنه ای که متناسب با آنان بود ارشادشان می کرد. حکمت چيست؟ حکمت نيرويی است روحی که با آن حضرت نازل شد و در شکل معجزات محمدی و فيض رسانی های نورانی که قلب ها را پاک می ساخت، نفس ها را تزکيه می کردو در کمتر از يک چشم به هم زدن انسان را از عالمی به عالم ديگر منتقل می کرد، پديدار شده است.تاريخ اسلامی پر است از اخبار کسانی که طريق حق را برگزيده اند و پس از ديدن يکی از کارهای خارق العاده که در پيشگاه مبارک پيامبر روی می داد، به خدا ورسولش ايمان می آوردند. همانطور که بسيار است اخبار کسانی که در اثر لمس آن حضرت ويا نظر ايشان و يا مکاشفه آنچه که در پنهان می گذشت و يا دعوت و يا چيزهای ديگر از خواص روحيشان درونشان پاک شده و نفسشان تزکيه گشت. ايشان تنها با زبانشان تبليغ نمی کرد بلکه مرشدی روحی نيز بود. واين چيزی است که قرآن کريم به آن اشاره دارد(او کسی است که در ميان مردمی امی ودرس ناخوانده رسولی را از خودشان برگزيدتا آياتش را برآنان تلاوت کرده، تزکيه شان سازد و به آنان کتاب و حکمت بياموزد.) و اما ارشاد با موعظه حسنه: دنيا نديده و نخواهد ديد کسی را همچون حضرت رسول اعظم(ص) که با نيروی کلمه مردم را دعوت کند و به واسطه آن در قلب شنوندگانش تاثير بگذارد. دعوتی که ثمره های آن فرمايشات ارجمندی است که در سنت پاک نبوی ديده می شود. اين آيه کريمه اشاره به آن دارد که آن کس که به اذن خداوند به سويش دعوت می کند دارای قوت روحی است وبه همين خاطر است که تکيه به آن را برای دعوت ، در کنار موعظه حسنه ضروری و حتمی قلمداد کرده است. خداوند نفرموده است که با حکمت دعوت کن و همچنين نفرموده است که با موعظه دعوت کن بلکه فرموده است که باحکمت و موعظه دعوت کن، يعنی باهم. و اين ويژ گی خاصی در ارشاد است که تنها گروه اندکی به آن دست می يابند. مرتبه دوم، مرتبه مرشد عادی: حضرت رسول اعظم به مسلمانان نخستين(صحابه گرام) امر به ارشاد می فرمود تا رسالتش را به مردم برسانند و به هر يک بر اساس امکاناتش مسووليت متفاوتی را می داد. گروهی را برای ارشاد قبيله اش می فرستاد: مثل صحابی جليل ابوذر غفاری(رضي الله عنه) که اجازه دعوت آشکار به سوی خداوند را نداشت و کفار چنان او را زدند که بيهوش شد اما اين حرکت نتوانست موجب توقفش شود، تا آنکه حضرت رسول او را به سوی قبيله اش (غفار) که از بد اخلاق ترين قبايل عرب در دزدی و حمله و غارت قافله ها بودند فرستاد و خداوند به او توفيق داد تا قبيله اش به دست او هدايت يابند و قبيله مجاورشان نيز مسلمان شود و از آن پس هيچ کس نشنيد که از قبيله غفار قتل و غارتی سر بزند. و از ديگر صحابه مرشد که پيامبر(¬ ص) آنها را به سرزمين های ديگر فرستاد می توان مصعب ابن عمير را نام برد که مشهور به اولين سفير اسلام است. پيامبر او را به مدينه و به سوی عده ای از روسای عشاير آنجا فرستاد و وی توانست در همان سال اول موفق شود و از ميان آنها دوازده نفر از افراد مسلمان شده را برگزيند تا به مکه آمده و پنهانی با حضرت رسول اعظم(ص) در عقبه بيعت کنند. اين اولين بيعت در اسلام است و پيامبر(ص) پس از خاتمه آن، بيعت کنندگان را( نقبا) ناميده و به همه شان اذن به ارشاد به سوی راه حقيقت و هدايت داده و آنهانيز هفتاد سوار از سواران مدينه را فرستادند که بيعت عقبه دوم را انجام داده و همه شان اذن به ارشاد دريافت کردند. از صحابه کسانی نيز بودند که تنها مامور ارشاد خود و خانواده خويش بودند،افرادی نظير عمار ياسر.درابتداي دعوت اسلامي ارشاد متوجه دوموضوع بود اول:توحيد و به دور انداختن شرک. و کليد آن شهادت دادن به اينکه خدايی جز الله وجود ندارد و اين نکته که محمد فرستاده خداست. دوم: اطاعت از خدا و رسولش در امر به معروف و نهی از منکر،هم به سخن و هم به عمل. و بر اين اساس دو چيز بر مرشدان واجب بود: اول: ارشاد برای وارد شدن افراد به اسلام دوم: آموزش امر دين به کسانی که مسلمان شده بودند. اين نوع ازارشاد تنها موعظه حسنه را شامل می شد،يعنی تنها در اين نوع از ارشاد از کلمه استفاده می کردند و نه از معجزه ای که توسط مرشد انجام گيرد.به ديگر سخن، در نوع ارشاد ياد شده مرشد تنها مسووليتش \"بيان\" و نقل بوده و قدرت گذاشتن تاثير روحی روی کسی که به اسلام يا ايمان دعوت می شد،نداشت. اما در حالت انجام اعمال خارق العاده و يا ايجاد تاثير در دعوت شونده به سوی اسلام توسط مرشد عادی،اين امر تنها به نيروی مرشد اعظم باز مي گشت که مرشد عادی را با نيروی روحی خود در حال ارشاد ياری می کرد. حقيقت تاثير نورانی حضرت رسول اعظم در اشيا بر دست هر يک ازمسلمانان که ايشان می خواست، خواه مرشد و خواه غير مرشد ظاهر می شد.و شواهد زيادی نيز در اين مورد وجود دارد. مثلا احمدبن حنبل از وکيع ابن ابيه نقل می کند که گفت:\" من با رسول خدا ::ٌص:: بودم که در زمينی پر از درخت فرود آمديم،او به من فرمود که به سوی آن دو درخت برو و به آنها بگو: رسول خدا به شما امر کرده است که در کنار هم قرار گيريد\". من نيز به سوی آن دو درخت رفتم و گفتم، من فرستاده رسول الله هستم و او به شما امر کرده است که در کنار هم قرار گيريد، آنگاه آن دو با هم قرار گرفتند،سپس پيامبر فرمود(به آنها بگو از هم جدا شوند)، پس من نيز به آنها گفتم و جدا شدند. همچنين از ابي بريده نقل شده که از پدرش نقل می کند:\"مردی اعرابی به نزد پيامبر آمد و گفت: يا رسول الله من مسلمان شدم چيزی به من نشان بده تا يقينم زياد شود. پيامبر فرمود چه می خواهی؟ او گفت به آن درخت بگو تا نزد تو بيايد. پيامبر فرمود:برو و از آن بخواه تا نزد تو بيايد.آنگاه اعرابی به نزد درخت رفت و گفت:\"دستور پيامبر را اجابت کن\". گفت:انگاه ديدم درخت به يک سو خم شده و ريشه هايش قطع گرديد و سپس به سوی ديگر خم شد و ديگر ريشه هايش قطع شد و آنگاه به نزد پيامبر آمد و گفت:\"السلام عليک يا رسول الله\" در آن حال اعرابی گفت: برايم کافی است،برايم کافی است. سپس پيامبر به درخت فرمود:باز گرد، ودرخت نيز بازگشت و بر ريشه هايش نشست. آنگاه اعرابی گفت:ای رسول خدا اجازه بده تا سر و پاهايت را ببوسم. و اين کار را کرد. سپس گفت اجازه بده تا سجده ات کنم. پيامبر فرمود:\"هيچکس نبايد به کس ديگر سجده کند. اگر می خواستم دستور دهم تا کسی،کسی را سجده کند دستور می دادم زن برای زوجش سجده نمايد\". از اين دو حديث نتيجه می گيريم که حضرت رسول اعظم به درخت دستور حرکت ندادبلکه اذن موقت به يکی از مسلمانان داد تا اين کار را بکند و همانطور که ايشان به اين دو مرد به خاطر قربش مدد رساند به مرشدان نيز هر چندمسافت زيادی بينشان باشد در هنگام نياز مدد می رساند زيراموانع مادی و مسافت های وجودی نمی تواند از نيروی روحی جلوگيری کند. قرآن کريم به حقيقت اين نيروی محمدی که به نيروی خداونددربسياری ازمناسبت هادر نفس ها و اشيا کارکرده و تاثير می گذارد اشاره می کندو می فرمايد(تو تير نيا نداختی بلکه خداوند تير انداخت) پس حضرت ايشان نيز به قدرت خداوند عمل می کرد و تاثير می گذاشت و مدد می رساندو هر کس که خداوند ريشه و سرچشمه قدرتش باشداينچنين است. زيرا خداوند فرموده است(همانا امر خداوند اينگونه است که اگر به چيزی گفت باش می شود) پس مرشد عادی خود منشاهمت يا نيروی روحی نيست،او تنهابر حسب امکانات و يا نيروی ايمانش به دست يا زبان ويا قلب ،امر به معروف و نهی از منکر می کند. تمام صحابه گرامی به استثناي وارث روحی حضرت پاک محمديه يعنی سرور ما علی ابن ابيطالب که نايب و جانشين رسول الله در مسووليت ارشاد عظمی بوده، اينگونه بودند. مراتب مرشدين پس از رحلت حضرت رسول اعظم: همانطور که قبلا اشاره شد صحابه و مسلمين اوليه با حضرت رسول اعظم تنها پيوند ظاهری نداشته و در کنار آن پيوند روحی نيز داشتند و در حاليکه صحابه گرامی از رهنمودهای مر شد اعظم خود بهره برده و بر سلوکش مراقبت می کردند در همان حال ايشان از لحاظ روحی و با ريختن احوال خويش در آنان که با آن قلب هايشان را تزکيه می کرد،در آنان تاثير می گذاشت. امادر اينجا مساله اي وجود دارد كه شايسته طرح است: هر کس که خداوند به او کرم کرده ودر زمان ظهور حضرت رسول اعظم خلقش کرد وبه دست ايشان به در جات زيادی هدايتش فرمود واقعا به سعادت دست يافت که حاصل استفاده روحی از حضرتش بود. اما آيا کسی که خداوند او را به عنوان رحمت للعالمين فرستاده است بقيه مسلمانان را که پس از رحلتش به دنيا می آيند بدون اين نيرو يا همت الهی رها می کند؟ شايد کسی بگويد : در زمان مسلمانان اوليه به علت وابستگی قلب هايشان به شرک اين امر لازم بود. اما بعد از انتشار اسلام ديگر ضرورتی ندارد. ما در جواب می گوييم که آيا در آن زمان اسلام آنقدر گسترش يافته بود که همه مشرکين وکفار چيزی از اين نيرو را درک کنند؟ آيا در زمان ايشان و بعد از آن زمين از شرک و کفر خالی شد؟ اگرجواب \"نه\" باشد پس نياز به نيروی روحی به پايان نرسيده است و عامل و علتی که ورای ظهور اين نيرو در امت های سابق و سپس در امت ما بود،همواره هست و به پايان نمی رسد. و بر اين اساس واجب است که انقطاع نيابد.اين از يک جهت و از جهت ديگر نيز می گوييم: آيا اين نيروی روحی تنها برای از ميان برداشتن بتهای سنگی نازل شده است؟اگر اين چنين است چه کسی بايد بت های هوی را در هم بشکند؟حقيقت نيروی روحی که حضرت رسول اعظم با خود آورد،آمده است تا باطل را هر جا و هر گونه که باشداز ميان ببرد، آمده است تا انسان نشانه های حق را هم در آفاق و هم در دل خويش با هم ببيند،خداوند می فرمايد سنريهم آياتنا فی الافاق و فی انفسهم حتی يبتين لهم انه الحق يعنی به زودی نشانه های خود را در آفاق و در دل هايشان به آنها نشان می دهيم تا برايشان روشن شود که او حق است. و همواره در ميان انسانها کسانی هستند که به اين حق نرسيده و يا از آن حقيقت اطلاع نيافته اند.پس اين نيروی روحی محمدی باقی است تا راه را برای چنين شخصی روشن سازد. شايد او ياد آور گردد و يا از خداوند ترسد. بايد به سخن حضرت رسول اعظم که در اين مورد می فرمايد گوش کنيم که: (من در ميان شما دو چيز مهم بر جا گذاشته ام. کتاب خدا و خانواده ام. کتاب خدا ريسمانی است کشيده شده از آسمان به سوی زمين و عترت من اهل بيت من اند. و لطيف به من خبر داد که آن دو از يکديگر جدا نمی شوند تا آن زمان که بر حوض واردشوند.پس نگاه کنيد و ببينيد که چگونه پس از من با آنان رفتار می کنيد.) حضرت ايشان کار را تمام کرده و تصريح نمود که قوت روحی در ولی مرشد که قرين و همتای قرآن است باقی می ماند و به اين ترتيب سراج منير (چراغ روشن) تا روز قيامت وجود داشته و به روح مر شدين و مسلمين مدد می رساند. پس تا زمانی که قرآن که ثقل اول است در زمين موجود است، ثقل دوم که ولی مرشد اعظم بوده و ترازوی ايمان را درست و راست نگاه می دارد،نيز وجود خواهد داشت. حديث شريف نبوی بر نياز مردم به مرشدی که بر اساس کتاب خدای عزيز حکم کرده و پس از رحلت ايشان مردم را به را مستقيم هدايت سازد تاکيد کرده است. به همين خاطر بود که حضرت رسول اعظم مسلمانان را بز بينه ای از دينشان و مرشد ربانی اعظمی که پس از وفات ایشان سلوک بر دست او واجب است،آگاه ساخت ايشان به گروه کثيری از مسلمانان،در زمانی که تقريبا دو ماه به کوچش به سوی رفيق اعلی باقی مانده بود، اين پيام را رساند که امام علی مرشداعظمی است که پس از او در ميانشان جانشين او خواهد شد و فرمود من کنت مولاه فهذا علی مولاه و برای امام اينچنين دعا کرد: اللهم وال من والاه و عاد من عاداه يعنی خدايا با هر کس که با او دوستی کرد دوستی کن و با هر کس که با او دشمنی کرد دشمنی کن. حضرت رسول اعظم با اين کار ولايت امام علی::::) را همه گير، در برگيرنده و به شکلی مطلق برای همه مسلمانان قرار داد. حضرت رسول اعظم علوم روحی را برای امام علی به ارث نهاد و فرمود انامدينة العلم و علي بابها يعني من شهر علم هستم و علي درب اين شهر است.و همچنين در ايشان اخلاق پاک نبوی را کاشت و صفات مرشد ربانی را که موجب می شود هر کس که با او مصاحبت کند، از علوم گرانقدر نبوی بهره ببرد، در دل ايشان قرار داد و بر قلبش حالات زکيه ای را نازل ساخت تا نفسش را مزکی و پاک سازد. از احاديث نبوی که بيانگر اين حالت تزکيه و تاثير روحی است که حضرت رسول در امام علی کرم الله وجهه،نهاد اين سخن اوست که: (نگاه به صورت علی عبادت است). با اين كار که حضرت رسول اعظم به مسلمانان ابلاغ کرد که امام علی کرم الله وجهه درب يگانه ای است که می توان ازآن به ايشان به عنوان شهر علم راه يافت دراصل سنت تعيين جانشين روحی را بر جای نهاد.امام علی بر اين شريعت حرکت کرده و وارث علوم روحی و احوال زکيه و جانشين او در ارشاد مسلمانان شده و کسی که پس از او آمد نيز چنين کرد.استمرار پشت در پشت در جانشينی روحی از زمان حضرت رسول يکی از مهم ترين ستون های راه به سوی خداوند را شکل بخشيد، يعنی همان چيزی که در اصطلاح اهل طريقت(سلسله مشايخ طريقت)ناميده می شود. وبا اين تعاقب شيخ طريقت نيز مرشد اعظم ناميده شد. پس شيخ طريقت وارث روحی محمدی است که سرچشمه فيوضات رحمانی بوده و با نگاه نورانی او درجات توزيع می شود، امور دگرگون می شود و ولايت تمام می گردد و بر دست مبارکش امور ظاهر وباطنی سير می کند و هيچ چيز از حوادث جاری بر او پوشيده نيست،او قطب زمان و جانشين پيامبر است. او عارف به خدا،دانای به راه های تزکيه نفوس و وسايل تر بيت آن است، او يگانه زمان خويش و ماء ذون به ارشاد از جانب شيخ خود است،تا رسالت محمدی را تجديد کند،راهش را زنده سازدوکلمه \"لا اله الا الله محمد رسول الله \" را در هر جا بر افرازد. همانطور که حضرت رسول اعظم برای مرتبه مرشد اعظم و يا شيخ طريقت بقا و ماندگاری را واجب کرده است(تا پس از او همواره شيخ طريقت وجود داشته باشد)،مرتبه مرشد عادی نيز پس از رحلت حضرت رسول ضرورتا همواره وجود خواهد داشت و اين دو مرتبه در هر نسلی عمل می کنند و تا روز قيامت بر مردم تاثير می گذارند. اجازه به ارشاد: ارشاد در طريقت با مرشد اعظم آن و يا شيخ طريقت آغاز می شود.او در حقيقت خود خويشتن را به شيخی منصوب نکرده است بلکه اجازه نشستن او بر سجاده طريقت از شيخ او آمده است. و از آنجا که شيخ او نيز از شيخ خود اجازه دريافت کرده تا حضرت رسول اعظم .پس در حقيقت او است که يك شيخ را بر می گزيند و به او اجازه ارشاد به نام طريقت می دهد،همانطور که خداوند به اونيز در اين سخن گرامی اجازه داده است: با حکمت و موعظه ای نيکو مردم را به راه پروردگارت دعوت کن. تمام شد.
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة