الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
(ايمان وحقيقت روحي)

همانا نصوص كتاب قرآن مبين پرده از روي اين واقعيت برميدارد كه ايمان در حقيقت ذاتي خود نور محض است و از آنجا كه سرور ما محمدصلى الله تعالى عليه و سلم نوراست پس ايمان همان محمد و محمد همان ايمان است واز لحاظ ذات و موضوع فرقي ميانشان نيست. قرآن نشان ميدهد كه به ميزاني كه ايمان به يك شيء ميرسد به همان ميزان نيز از ذات سرور ما محمدصلى الله تعالى عليه و سلم بدون حلول و يا پيوستگي و اتحاد ويا تجزيه در آن نازل ميگردد. مادر اينجا گفتيم شيء و نگفتيم انسان .اين به آنخاطر است كه خداوند در كتاب كريم خود به ما نشان داده است كه ايمان شامل تمامي موجودات از يك ذره كوچك گرفته تا كهكشان چه در باطن و چه در ظاهر ميگردد. زيرا خداوند فرموده است :(هيچ چيزي وجود ندارد مگر آنكه براي سپاس از خداوند او را تسبيح ميكنند اما شما تسبيح آنها را نميفهميد)اسراء44 . وبي شك كلمه شيء(چيز)كه در اين آيه كريمه به آن اشاره شده است همه چيزهائي را كه نور محمدي بسويشان فرستاده شده است را در برميگيرد. چيزهائي را مثل انسان .جن.فرشته .درخت.و سنگ و يا هرچيز ديگر كه ميبينيم يا نمي بينيم يعني از آن نخستين مخلوق كه پيش از تجسد و ظاهر شدن نور در قالب نبي اكرم محمدصلى الله تعالى عليه و سلموجود داشته تا آخرين پديده كه بعد از بازگشت ايشان به سوي حقيقت مطلق بوجود خواهدآمد. اصول مبتني بر حس به ما ميگويند كه ذرات هيچگاه تسبيح نكرده و نميكنند مگر اينكه ايماني در درونشان وجود داشته باشد.يك پديده چگونه ميتواند تسبيح كند در حالي كه ايمان ندارد؟؟؟. اين امري است كه علماي ظاهر بيش از علماي اهل كشف و عيان در موردش اتفاق نظر دارند. اين ايماني كه بناي وجود(ذرات)به واسطه و بر مبناي آن بنا شده است چيزي نيست جز ميزاني از تابش نور محمدي كه به تناسب هر ذره اي در آن نازل شده تا آن را از ظلمت عدم رهائي بخشيده وبه نور وجود خودروشن كند.وبه به نيروي تسبيح آنها را در مدارهاي منظم و دقيقشان مدد برساند وبا نوع تسبيح خاص هر ذره وبه تناسب خواص آن در هستي به آن ذره روشني بخشد. واين گفته اشاره اي است به سخن خداوند كه:(هريك صلات و تسبيح خود را ميداند)نور41. اين نوري كه موجودات را براي پيدايش مددرسانده همان چيزي است كه علماي طبيعت آن را نيرو و يا توان ناميده و نظريات مختلفي را در اطرافش بنا گذاشته اند .(بر اساس عادتشان كه هر وقت نميتوانند ماهيت چيزي را تعريف كنند به اين روشها رومياورند) . اما همه آنها اقرار كرده اندكه نظراتشان حرف توخالي است و علم مادي نميتواند پرده از روي راز و سري كه در ذرات مادي وجوددارد بردارد. آنان به اين ترتيب تجارب علمي و اقتضائات اشياءملموس را به هيچ شمرده و به عجز خود در برابر بعد روحي وجود اعتراف ميكنند. حال اگر در هر ذره از وجود به نسبتي خاص حضرت رسول اعظم صلى الله تعالى عليه و سلمبه نور خود وجود دارد واين فرض كه ذره كوچكترين موجود عالم است.و به وجود ايشان عالم وجود ايمان آورده و در مدارهاي خود به ذكر حق مشغول است كدام متن قرآني ثابت ميكند كه ايمان همان محمد است و اين دويك حقيقت نوراني واحد هستند.؟ بايد گفت كه اين دو حقيقت يكي هستند زيرا خداوندآندورا كنار هم ذكر كرده و فرموده است:(وما اينچنين روحي از امر خود را بسوي تو وحي كرديم در حاليكه تو كتاب و ايمان نميدانستي اما ما آآنرا نوري قرار داديم تا هر يك از بندگان خود را كه بخواهيم هدايت كنيم وهمانا تو به سوي صراط مستيم هدايت ميكني) شورا52. دراينجا خداوند در مورد كتاب و ايمان ميگويد (آن را نوري قرار داديم) و نميگويد (آن دو را) و اين امر به روشني نشان ميدهد كه كتاب عين ايمان و ايمان عين كتاب است و باهم فرقي ندارند. واز آنجا كه بر اساس آيه:(به راستي كه از جانب خدا براي شما نور و كتاب مبين آمد كه خداوند با آن هركس را كه راه رضايش را دنبال كند به راههاي سلامت ميرساند)كتاب همان محمد و محمد همان كتاب است. زيرا در اينجا نميگويد (با آنها) بلكه ميگويد(با آن)زيرا آندوحقيقت واحدي هستند. پس محمدصلى الله تعالى عليه و سلم همان ايمان و ايمان همان محمدصلى الله تعالى عليه و سلم است (در اينجا به گفته اهل منطق استعاضه كرده ايم). بايد در اينجا به امري اشاره كنيم و آن اينست كه ايمان به شكل كامل در هر شيءوجود دارد زيرا اگر ازنور محمدي انواري از راههاي روحي به ذات اشياء امتداد مييابد اين نور تجزيه و تقسيم نميشود .بلكه كل آن در هر چيزي وجودداردولي آثاري كه از آن ظاهر ميشود به نسبت اشياء و بسته به قابليت هر چيز متفاوت است. به معني ديگر ايمان يا محمدصلى الله تعالى عليه و سلم نوري است كه تجلياتش بر اساس و متناسب با هر موجود كه قابليت ظهور اين تجليات را دارد ظاهر ميشود.وخداوند سبحانه و تعالي بني آدم را گرامي داشته و برايش بر خلاف ديگر موجودات امكان ترقي تا ظههور تام وتمام تجليات نوراني را فراهم آورده است. اين سخن خداوند اشاره به همين حقيقت دارد :( خداوند تمام اسماء را به آدم آموخت).ويا به عبارت ديگر استعداد ظهور تام و كامل مراتب ايمان را به او الهام كرد . هر كس به اين مرحله برسد انسان كامل ناميده ميشودزيرا شايستگي فنا شدن در نور محمدي را پيداكرده است و اين زماني است كه تمام تجليات و آثار آن نور از خلال وجودش ظاهر شود. پس وقتي كه صورت و يا حقيقت محمديه ايمانيه از خلال تابش هايش و با تمام كليتش در هر چيزي وجود دارد و هنگامي كه پديده ها نسبي هستند به رمز فهم اين حقيقت ميرسيم كه ايمان ويا استعداد انسان براي پذيرش و يا عدم پذيرش تجليات محمدي نسبي بوده و كم يا زيادميشود. ودر ك حقيقت اين ايمان براي ما معني اين سخن را روشن ميسازد كه: (براي آن كس كه قلب دارد و يا ميشنود گواهي ميدهد)ق37. هركس كه ايمان مياورد در واقع به نور محمد كه رمز ايمان و واسطه و غايت و وصل كننده و شاخه و ميوه و مراتب آن است ايمان آورده است. تمام.
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة