الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
ازمشكات نورمحمدي تا مقامات عشق الهي
طريقت عليه قادريه كسنزاني و رئيس حاضر آن سيد شيخ
محمد فرزند سيد شيخ عبدالكريم كسنزاني حسيني(قدس الله سره)
 

اوسيد شيخ محمد فرزند سيد شيخ عبدا لكريم فرزند سيد شيخ عبدالقادرفرزند سيد شيخ عبدا لكريم مشهور به لقب ( شاه كسنزا ن) است وزنجيره ء نسب او از يك پرچم هدايت به پرچمي ديگر استمرار مي يابد تا به امام حسين ( عليه السلام ) فرزند امام علي ابن ابيطالب ( عليه ا لسلام ) مي رسد. شيخ محمد كسنزاني عضوي ازخاندان سادات و اشراف است كه به كسنزانيه معروف اند و اين نام ازپدربزرگشان شيخ عبدا لكريم كسنزاني به آنها رسيده است و به معني (سرا لاسرار) يا (سرخدايي )است كه جزاولياي خاص كسي آن را نمي شناسد . اين خاندان درروستايي كه درشما ل عراق قراردارد و به روستاي كربچنه معروف است سكونت دارند . شيخ محمد كسنزاني درتاريخ 15/4/1938 ميلادي مطابق با روز پانزدهم ماه فتوح عام ، براساس تقويم ميلادي محمدي به دنيا آمده است .اين تقويم را خود شيخ محمد كسنزاني پايه گذاري كرده است و بعدا" راجع به آن صحبت خواهيم كرد. جادارد دراين جا اشاره كنيم كه مقبرهء پيران طريقت كسنزاني دركربچنه قراردارد ، پيرا ني همچون شيخ عبدالكريم شاه كسنزان (1819- 1899 ميلادي ) و شيخ عبدالقادركسنزان (1867- 1920ميلادي ) و شيخ حسين كسنزاني (1886- 1939 ميلادي ) و شيخ عبدالكريم كسنزاني (1915- 1978 ميلادي ) كه اين شخص آخر پدرشيخ محمد است . اين مرقدهاي پا ك كاملا" آ شكاراست و مردم از جاهاي مختلف دنيا براي زيارت و تبرك جستن ا زآنهابدانجا مي آيند. شيخ محمد به دست پدرش شيخ عبدالكريم كسنزاني آموزش ديد و ازمعاصرينش نقل شده است كه بسياراز پدرش حرف شنوي و فرمانبري داشته و با ايشان كاملا" به شكل رفتاريك مريد با شيخ رفتار مي كرد ، و حتي جراء ت نداشت سرش را جلوي پدرش بالا بگيرد و يا درپيش روي ايشان بنشيند. شيخ محمد علاوه بر علوم تصوف و آداب طريقت علوم فقه و قرآن كريم و عقايد واديان تطبيقي را نيزخواند. او بسياربه تنهائي ومطا لعه وجمع كردن وتحقيق دركتاب هاي علمي عمومي وبويژه عرفاني علاقه داشت و به اين ترتيب بود كه كتابخانه ء بزرگ و باارزشي ا زكتاب ها و دست نوشته ها را جمع آوري كرده است . شيخ محمد كتابهاي زيادي نوشته است كه بعضي ازآنها منتشر شده و بعضي ديگرتا بحال خطي باقي مانده . كتابهاي منتشرشده ايشان عبارت است از: 1- جلاء الخاطر من كلام شيخ عبدالقادرالگيلاني . 2- الانوارالرحمانيه في الطريقه العليه القادريه الكسنزانيه . 3- الطريقه العليه القادريه الكسنزانيه . 4- دايره المعارف كسنزان درمورد اصطلاحات اهل تصوف و عرفان . اين دايره المعارف بزرگ شامل 24 جلد است كه درآن تعداد زيادي ازتعريفات و افكارصوفيه ا زابتداي تدوين آن تا امروز گنجانده شده است . واما كتاب هاي زير چاپ ايشان عبارت است از: 1- حيات روحي رسول اعظم محمد (ص) 2- اعجازعلمي درقرآن كريم 3- مفهوم طريقت در شريعت اسلامي 4- رويا و احلام ا زنظرصوفي 5- كارهاي خارق العاده درشفاي بيماران توسط صوفي و طب جديد 6- كرامات دراشكال نوين 7- كسنزان و انسان 8- تصوف قانون اول آسماني 9- دعا ، مغزعبادت 10- بلند كردن گيس دراسلام 11- تسبيح دراسلام 12- خلوت دراسلام 13- تكيه ها خانه ء خدا 14- ميلاد پيامبر(ص) و اهميت آ ن درعصرجديد 15- بيعت و معاهده نزد صوفيه . درسال 1978 و بعد ازوفات پدرش شيخ عبدالكريم كسنزاني شيخ محمد كسنزاني به ريا ست طريقت عليه قادريه كسنزانيه رسيده و يگانه رئيس اين طريقت درجهان اسلام گرديد، ديگر منتسبين به طريقت يا خليفه ء او هستند و يا مريدش ، خلفا كساني هستند كه ازلحاظ روحي از شيخ اجازه دارند كه ارشاد و يا دعوت به طريقت كنند . ا و درسال 1982 بناي تكيه اي بزرگ و مسجدي را دربغداد به پايان برد و خود نيز به خانه اي درمجاورت آن نقل مكان كرد و از اين تكيه به حمله هاي ارشادي زيادي به سوي بقيه استانها پرداخته و اين تلاش باعث شد كه دراستان ها و شهرها تكيه ها گشايش يابد و گروهي كثير نزديك به صد ها هزار نفر از مريدان ا زطوايف وملل و اديان مناطق مختلف عراق وارد طريقت شوند . درمورد اين تكايا نظرو تصميم براين قرارگرفت كه به مذهب خاصي مربوط نشود بلكه بربرگيرنده مريداني ازمذاهب مختلف اسلامي باشد زيرا هدف نخست واسا سي كه شيخ محمد كسنزاني آن را دربين مريدانش اشاعه وگسترش داده اين است كه : ( آن ها بايد از دين روح و هد ف نهايي اش را دريافت كنند ، دين حقيقي دعوتي آزاد ( ازتعصبات مذهبي ) است براي انجام كارهاي نيك و عمل صواب و دوست داشتن و ياري ديگران ، بقيه چيزهاي ديگر ، امور ظاهري است كه تاء ثيري درعقيده ء انسان و يا تقرب جستن و نزديك شد ن به خداي تعالي ندارد) . حركت ارشادي درحدود محلي متوقف نشد ، بلكه وسعت و امتداد يافت و كشورهاي ديگر جهان را نيز در برگرفت به همين خاطر تكيه هاي كسنزاني درسودان ، و ا ردن و تركيه و پاكستان و هند و ايران و اندونزي ومالزي و چين و تعدادي ازجمهوري هاي اتحاد جماهير شوروي سابق و ايالات متحده آمريكا و بريتانيا و ايتاليا و آلمان و روماني گشوده شد. علاوه بر اين به منظوردعوت براي ا زميان بردن اختلافات ظاهري بين مذاهب اسلامي شيخ محمد كسنزان دعوتي را براي گفتگو ميان اديان جهان بنا نهاد . و اين دعوت را با ايجاد مركزجهاني تصوف دربغداد استحكام بخشيد . دراين مركز همايش ها و گرد همايي هاي زيادي برگزار مي شود كه شخصيت هاي صوفيه و ديني از گوشه هاي مختلف جهان به سوي آن مي آيند و برگزاري اين همايش ها نيز با هدف تاكيد برروح تسا مح و آسان گيري است كه دين اسلام ازآن بهره دارد و همچنين تبرئه اسلام ازآ لودگي دروغين به تروريسم و پافشاري به گشودن باب گفتگو ميان تمدن ها. رسيدن به اين هدف نيز تنها با ايجاد زمينه ء گفتگو ميان تمام اديان امكان دارد. البته كارتنها با تشكيل گردهمايي ها پايان نيافت بلكه گروه هايي از خلفاي شيخ محمد كسنزان به سوي كشورهاي مختلف سفر كردند . تاازنزديك با گروه هاي نژادي معروف درجهان ديداركنند. به عنوان مثال درهند ، وقتي كه ازخلفاي شيخ استقبال بي نظيري بعمل آمده ، وحلقه هاي ذكرو گفتگو درفضاي آزاد و درپيش روي گروه زيادي ازهندي ها انجام گرفت ، نتيجه ء بسيارخوبي دربرداشت زيرا تعداد زيادي از هندي ها ا ز طايفه هاي غيرمسلمان وارد راه طريقت كسنزاني شدند . و شايد بتوان گفت كه اين نشا ط دليلي استوار است بر زنده بودن دين اسلامي و نيازنداشتن مباني و پايه هاي آ ن براي استفاده از زورگويي و آدمكشي و نابود كردن ديگران . طريقت و تاريخ آن : اصحاب طريقت كسنزاني مي گويند كه طريقت همزاد اسلام است و ازهمان زمان ظهوراسلام با آن همراه بوده است ، صحابه دراصل صوفي واهل ورع وتقوا و مجاهده بودند ازكارها و گفتارها وحا لت هاي پيامبر(ص) پيروي كرده و به سوي نيكي وخوبي حركت مي كردند. بعد ازپيامبر(ص) ، امام علي (ع) معلم دوم، بعد از پيامبر (ص) شمرده مي شود و به همين خاطراست كه زهد و ورع و جهادي كه درايشان ديده شده دربقيه صحابه ديده نشده است . هم ايشان است كه مي گويد ( اي دنيا برو افرادي غيرازمن را فريب بده ) . كسنزانيه اسم سومي است كه بعد از د و اسم عليه ( علويه ) قادريه بر طريقت گذاشته شده است و ياران اين طريقت به چنين نسبتي افتخارمي كنند . و مي گويند هرطريقتي كه دراين جهان وجود دارد درنهايت به درياي طريقت ها ، مي ريزد و منظورشان ازاين دريا علي ابن ابيطالب (ع) است . و اما ساده ترين تعريفي كه مي توان ازطريقت بيان كرد اين است كه طريقت مقام " احسان " است كه سومين پايه از سه پايه اساسي اسلام بعد ازاسلام و ايمان و احسان به حسا ب مي آيد و پيامبر(ص) آنرا ابنطورتعريف كرده است : ( احسان يعني اين كه خدا را جوري عبادت كني كه گويي او را مي بيني واگرتو اورا نمي بيني او تورا مي بيند) . اين كه مقام احسان را پايه ء اسلام معرفي كرده اند به اين معنا است كه ا كراين پايه رها شود تمام ساختمان روحي رها شده است . طريقت يك تجربه ء روحي خالص است كه قوانين عقل منطقي نمي تواند آن را بفهمد البته اين حرف به معني انكارمسئوليت عقل درطريقت نيست بلكه به معناي رفتن بر راهي خاص است كه منطق و قوانين خدايي مخصوص خود دارد. اما آنها دركارهاي ديگرازعقل استفاده مي كنند ويرا خود بخشي ازجامعه و حتي بخش مهمي ازگروه هاي اجتماعي هستند ، مسئوليت موعظه و ارشاد و هدايت مردم به راه راست بردوش آنها است . البته نه از راه قيل و قا ل وحفظ حرف هاي گذشتگان بلكه از راه تربيت علمي و آموزش شجاعت به مردم درهنگام رويارويي با هواي نفس وخطا ها وضعف ها ، به همين خاطر به آن ها ياد مي دهند كه چگونه از همه ء اينها به واسطه فعاليت زنده، شامل تسبيح و اذكاروانواع عبادت ها و ارتباط با شيخ مرشد زنده -كه ازاوخير وصلاح ديده شده- ازهمه ء اينها رها شوند. دراين تجربه ء روحي ذات و موضوع باهم به يگانگي مي رسد ( يعني انسان معرفت را در درون خودش پيدا مي كند) و نورها و روشني ها و درخشش ها درمسيرترقي قلب و روح به جاي احكام و قضايا درمنطق عقلي قرارمي گيرد . زيرا معرفت دراينجا نتيجه ء نوعي زيستن است و نه حاصل تفكر و اين معرفت صاحب خود را درنوعي آگاهي فرو مي برد و همچون نوري او را درخود مي گيردو او همچون غواص درامواج عميق معرفت شناور مي شود . بعد از تجربه ء روحي اهل طريقت برچيز ديگري تاكيد مي كنند كه آن چيز آنها را ازبقيه اهل علم و دانش جدا مي كند. منظورما دراينجا اين مطلب است كه آنان معارف زنده خود را ازيك زنده دريافت مي كنند. زيرا شرط پيوستن به طريقت كسنزاني گرفتن بيعت يا عهد بردست شيخ طريقت است و اين بيعت درقلب ، رابطه اي روحي را ايجاد مي كند كه مريد را به شيخش پيوند و ربط مي دهد. اين رابطه با تلاشي كه مريد درمسير طريقت انجام ميد هد رشد و تكامل پيدا مي كند و بلند ترين مرحله ء آ ن فنا شدن مريد درشيخ است . رابطه وقتي به بالاترين قله ء خود ميرسد مريد با شيخ اينطورمي شود كه ( روح ا و روح من است و روح من روح او ، اگراوبخواهد من ميخواهم و ا گرمن بخواهم ا و مي خواهد ). اين رابطه خود به خود هد ف محسوب نمي شود بلكه هرچند كه درتمام مراتب روحي همراه مريد است خود آن، اولين مرحله ازمراحل سه گانه ء فنا است كه نهايت آن فناي درخدا و حد وسط آ ن فناي درپيامبر(ص) است . البته جا دارد دراينجا اشاره كنيم كه فنا دراصطلاح صوفي به معني پيروي كامل ا زتعليمات ودستورات شيخ است . همانطوركه امام غزالي تا كيد كرده است كه " برمريد واجب است درشيخ خود فاني شود ، به او درظاهر وباطن احترام بگذارد ، بااو بحث وجدل نكند ، درهيچ مسئله اي عليه ا واحتجاج و استدلال نكند . احترام باطن اين است كه هرچه را كه درظاهرازشيخ خود شنيده و قبول كرده در باطن خود منكرنشود نه چيزي را كه نقل كرده و نه چيزي را كه گفته – زيرا دراين صورت دچارنفاق خواهد شد. اين ا زآن رواست كه شيخ طريقت مرشد و مربي است و اخلاق بد را از مريد بركنده وجاي آن اخلاق خوب مي كارد . ازاين رو طريقت همچون نردباني است كه پله پله تا ذات عليه خداوند بالا مي رود و سفري است كه درمعراج هاي روحي تا قله ء فناي اعظم بالا ( و يا همان فنا شدن درخدا )صعودميكند تطورو تكامل دراين راه به صورت روشن و مستقيم از انديشه ء عشق الهي نزد اهل طريقت ، نظيررابعه ء عدويه درنيمه قرن دوم هجري آغازشد تا به سخن حلاج رسيد كه دراواخر قرن سوم هجري گفت (اناالحق) و اين سخن بر اساس اتحاد با مطلق و يا حداقل ، پيوند وعشقي كه صاحب خود را به سوي فنا درذات عليه خدا وند مي برد گفته شده است . ازلحاظ اهميت ، بعد ازفنا مرحله ء مجاهده ء با نفس قراردارد ، اين كار تنها مخصوص اهل طريقت است و ازآن دينداران ديگرنيست . صوفي نفس خود را با اميالش رها نمي كند بلكه از آن مراقبت و آن را معالجه مي كند ، ا و را واميدارد تا به اذكار و رياضت ها و مراقبه و روزه گرفتن زياد و شب خيزي ( براي عباد ت ) بپردازد . زيرا نفس عرصه ء نبرد است . اهل طريقت يا برآن پيروز مي شوند ، يا ا و را مي شكنند ، يا به او حمله مي كنند يا ازاو مي گريزند، او رفيقي فريبكاراست و امورمتناقصي را مثل " تقوا" و " فجور" ، و شايسته و ناشايسته درخود دارد ، هم كليد نجات و هم پرتگاه نابودي است . ا زآنجا كه نفس به شدت شهوات را دوست دارد مخالفت با آن، اطاعت از خداي تعالي وقهركردن با آن عدل و رحمت نسبت به آن است و حرف شنوي ودلسوزي نسبت به آن نيز ظلمي است به آن . وازآنجا كه هدف طريقت گذشتن ازعالم ماديات و بالا رفتن به سوي عالم ا لهي است و به اين علت كه نفس حركت دهنده و مسلط برتمام ادراكات وقوام بخش آنها است ، نياز به عزمي شديد وهمتي عا لي براي جهادي مستمرو جنگي بدون نرمش و مدارا براي برخورد با آن وجود دارد. بايد نسبت به نفس وطبيعت واجزا و اسرا ر و امورپنهان آن تيزبين بوده ونقاط قوت و ضعف آن را شناخت. از اين رو مريد طريقت بايد براي خودش به دنبال يك شيخ زنده و با ورع و تقوايي بگردد كه برقلب ها تسلط داشته باشد و درعلم نفوس روشن بين باشد . زيرا مريد نمي تواند خودش را بدون كمك شيخ معالجه كند . اهل طريقت مي گويند : هركس كه شيخ ندارد شيخش شيطان است " . درطريقت كسنزاني ، نفس هرچند ازنظر" وجود" يكي است اما ازلحاظ مراتب و مقامات متعدد است ، اولين مرتبه ء آن – نفس ( اماره با لسوء ) است يعني نفسي كه انسان را به كارهاي بد فرمان مي دهد ، اين نفس داراي حجاب هاي ظلماني است كه فقط به بدي امر مي كند و هرگزبه كارهاي خوب فرمان نمي دهد . سپس نفس لوامه يا نفس سرزنشگر است كه ازصفا ت آن سرزنش و فكر وخود بيني واعتراض به خلق خدا و رياء پنهان و دوست داشتن شهوت و رياست است واز آ ن رو لوامه ناميده شده كه خودش با او امرخدا مخالفت مي كند و بعد بر مي گردد و صاحب خود را به خاطر اين كار سرزنش مي كند. درمرتبه سوم نفس آنقدر مي كوشد تا به عالم قد س تمايل پيدا مي كند ، آنگاه نوردريافت مي كند تا آنجا كه خدا به او الهام مي نمايد . صفت صاحب اين نفس سخاوت و علم و تحمل آزار ديگران است . سپس نفس مطمئنه يا آرامش يافته است، زيرا با معرفت و ذكرخداي تعالي آرام شده است و همچنين به خاطراين كه بشارت بهشت به او رسيده آرامش پيدا كرده است. به اين نفس ( روح ساكن ) هم مي گويند ، صفاتش نيز جود و بخشش ، توكل ، حلم و شكيبايي ، عبادت و شكر و رضا است . آنگاه نفس راضيه قراردارد كه به هرچيزي كه درهستي اتفاق مي افتد راضي است ، صفات آن هم زهد و دل بريدن از هرچيزي غيرازخدا و اخلاص و ورع وفراموشي است ، صاحب اين نفس درشهود جمال مطلق غرق شده و صاحب آن به عالم لاهوت و سرا لسر مشغول است . سپس نفس مرضيه قراردارد ، وازآن رو به اين اسم ناميده شده كه مدام مورد عنايت و توجه خداوند تعالي است و صفات آن نيزخوش اخلاقي ، لطف به خلق و گذشتن ازگناهانشان و دوست داشتن تقرب آن ها به خداي تعالي است . هرعلومي را كه لازم دارد از حضرت حي القيوم مي گيرد و ازعالم غيب به عالم شهادت ( دنيا) برمي گردد تا خلق ازآنچه كه خدا به او بخشيده استفاده كنند. سپس نفس كامله است : اين نفس راضي نشد كه درهيچيك ازمقامات قبلي متوقف شود و هدفش تنها رسيدن به خداي تعالي است و صاحبش نيزدر عبادت كردن با اندام هاي ظاهري و قلب خود سستي نمي كند ، زياد استغفارمي كند ، خيلي متواضع است شادي و رضايتش به خاطر توجه خلق به حق است و تنها بندگان خاص خدا به اين مرتبه مي رسند. وهمچنين فن مجاهده ء بانفس ا زطريق عزلت و خلوت ورياضت وتزكيه موجب تهذيب و پاك شدن اخلاق مي شود ، وتهذيب اخلاق هم انسان را به صاف شدن قلب مي رساند كه اين كار دوم تنها راه رسيدن به خداي تعا لي است و همان چيزي است كه امام غزالي درموردش مي گويد : " من به يقين مي دانم كه صوفيه سالكان راه خداي تعا لي هستند ، سيرت آنها بهترين سيرت ها و روش آنان درست ترين روش و اخلاقشان پاك ترين اخلاق است . اگر عقل همه خردمندان و حكمت حكماء و علم دانشمنداني كه اسرار شرع را مي دانند جمع شود و سعي كنند چيزي از سيرت ها و اخلاقشان را عوض كرده و بهتر كنند نمي توانند زيرا همه حركات و سكنات آنان درظاهر و باطن ازچراغدان نبوت نور مي گيرد و بعد از نبوت نوري برروي زمين وجود ندارد كه بتوان ازآن روشني دريافت كرد. بعد ازاين موضوع لازم است كه به وابستگي طريقت به شريعت بپردازيم . اين موضوع پرسش هاي زيادي را برانگيخته است و مردم را واداشته است تا درخيلي ازمواقع بين شريعت و طريقت يكي را انتخاب كنند، آنها فكر مي كنند كه طريقت و شريعت ازهم جدا بوده و يا با هم دشمن اند . درحاليكه درحقيقت امر،اين جدايي وهمي و ساختگي است كه آنرا اوضاع خاص سياسي كه درفواصل زماني براي امت اسلامي پيش مي آمده به وجود آورده است . اما حقيقت آن است كه مرزجدا كننده اي بين طريقت و شريعت وجود ندارد؛ بلكه هركدام ازآنها ديگري را كامل كرده و بر آن تكيه دارد. طريقت علمي عملي است زيرا با مجاهده و رياضت واحوال ومقامات ارتباط دارد و به مفاهيم فقهي مثل حلال و حرام روح جديدي مي دهد و عاطفه اي ديني مي بخشد كه براعمال قلوب بنا شده است مثل تصديق و ايمان و يقين و صدق و اخلاص و معرفت و توكل ومحبت وثوق و وجد . درنتيجه مي توان گفت كه طريقت نسبت به فهم عبادات و احكام يك نوع جهت گيري باطني دارد . اولين اساس طريقت نيز كتاب و سنت است و لازم است دراينجا توضيح دهيم كه شريعت پوسته طريقت و طريقت روح شريعت و قلب طپنده آن است و راهي براي ورود به بهشت حقيقت روحي وجود ندارد مگر ازمسير درب شريعت . دراينجا موضوع ديگر وجود دارد كه بسيارمهم است و لازم است كه مروري نيزبرآن داشته باشيم ، آن چيز موضوع كرامات صوفيه است . يا به عبارت ديگر، همان كارها ي خارق العاده اي كه بعضي ازمريدان انجام مي دهند ، آنها آتش مي خورند ، خنجربرسرخود مي كوبند ، برشكم خود شمشيرمي زنند و يا مثلا" جريان برق را بادست مي گيرند ، شيشه و تيغ تيزصورت تراشي مي خورند و يا كارهاي ديگري مي كنند كه يك آدم عادي نمي تواند بكند . آنها مي گويند كه اين كارها كرامت شيخشان بوده و ازجانب خودشان نيست ، انها اين كاررا نمي كنند تا ديگران ايمان بياورند بلكه مي خواهند براي ديگران ثابت كنند كه راهشان درست است و آنها با خدايند و برخدا تكيه دارند وهركس كه اينطورباشد نبايد ازچيزي بترسد زيرا خدا كفيل آن است كه كمكشان كند . اين كرامات به اضافه وجودشان درست بودن راه صوفي را ثابت مي كند ودرارشاد كساني كه خارج از دين اسلام هستند سودمند است زيرا حرف زدن و استد لالات كلامي براي آنا ن نفعي در برندارد بلكه بايد كاري كرد كه عقلشان دربرابر آن احساس ناتواني كند و دلهايشان مدهوش گردد. اهل طريقت درمورد اين مطلب دلايل زيادي دارند ، عده ء زيادي از بيگانگان غيرمسلمان به اين طريق توبه كردند و بردستشان اسلام آوردند . هرچند كه گروهي ازروي حسد و عجز و ناتواني ا ز كرامات خوششان نمي آيد ، اما بايد گفت اين اعمال از جنس معجزات محسوب مي شوند با اين تفاوت كه با ادعاي پيامبري همراه نيست . كرامات بردست ( ولي ) ظاهرمي شود تا نشان دهد كه او از خاصان الهي است و داراي فضل و برتري است . صوفيه تاكيد مي كنند كه اين نوع از كارها براساس فريب ، غافلگيري و يا چشم بندي انجام نمي گيرد ، بلكه تابشي از قدرت تسلط براشياء است كه خداوند تعا لي به اولياي خويش بخشيده است . آنان معتقدند كه آتش براساس طبيعت ذاتي خودش نمي سوزاند بلكه خداوند سوزاننده ء واقعي است ، غذا به واسطه ء طبيعت خودش سير نمي كند بلكه اين خداوند است كه سير مي سازد . وآب ذاتا" سيراب نمي كند بلكه خداوند تعا لي با آن سيراب مي سازد. همه چيز اينطوراست ، يعني خداوند متعال در آن ها تصرف داشته و آن ها ابزاري دردستش هستند كه هركاري كه بخواهد ازطريق آنها انجام مي دهد ، وضعيتي كه براي حضرت ابراهيم (ع) درآتش پيش آمد بهترين دليل بردرستي اين سخن است . علاوه برهمه آن چيزهايي كه گفته شد آنچه كه طريقت كسنزاني را ا ز طريقت هاي ديگرممتاز مي كند سلسله ء اوراد و اذكار آن است . اوراد به دو بخش تقسيم مي شوند ، يكي اوراد خاصه كه مريد به تنهايي انجام مي دهد و شامل نوزده اسم ازنام هاي خداوند تعالي است و با اسم توحيد ( لااله الاالله) شروع مي شود و اگر كسي اين ذكر را با صدق دل انجام بده دلش را ازهمه ء نا پا كي هاي دنيا، حتي اگر به اندازهء كف هاي دريا باشد پا ك مي كند . سپس ا ورا د عامه وجود دارد كه مريد با همتايان خود درتكيه ها انجام مي دهد ، مثل ورد صبح ( بعد ازنمازصبح ) ، ورد عصر ( حدود يك ساعت بعدازنمازعصر) ورد عشاء ( بعد ازنماز عشاء ) . بعد ازاين اذكار يا حلقه هاي ذكر كه روزانه هستند ، تاكيد زيادي برآنها در روزهاي دوشنبه و پنج شنبه شده است . اين دو روز نزد صوفيه روزهايي مبارك هستند كه غيرازاوراد و اذكار؛ اين طريقت، برگوش كردن مدايح نبوي و مدايح اهل بيت ( عليهم ا لسلام ) و پيران بزرگواردرآنهاتوجه دارد. حضرت شيخ محمد كسنزاني ( قدس الله سره ) مي فرمايد اين مدايح درپاك كردن نفس شنوندگان آن و شفاف كردن دلهايشان تاءثير زيادي داشته ، و دركنارا وراد عامه و خاصه كمك زيادي براي اتصال زنده با عالم بالا ميكند ، زيرا هيچگاه با دل هاي سخت و نفوس سنگين نمي توان به آن هد ف رسيد . درانتهاي اين گفتار كوتاه به تغييراتي كه درعهد شيخ حاضرما محمد كسنزاني دراسلوب طريقت ايجاد شده مي پردازيم . شيخ به خاطر علاقه شديدي كه به دانش و دانشمندان دارد تاكيد زيادي بروجود افرادي با فرهنگ در بين صفوف مريدان داشته و همچنين ، خواهان تكامل معناي( ارشاد) به خاطر هماهنگ شدن با معرفت و دانش درحال تحول عصر مي باشد.ايشان توجه زيادي نيز به مسلح شدن خلفا به زبان هاي جهاني و شناخت طبيعت و خصوصيت هاي ذاتي خلق ها و گروه هاي انساني دارد . شيخ محمد همچنين وجود زنان درطريقت را مهم مي داند . زن، آنطوركه شيخ محمد كسنزاني دائما" مورد گوشزد قرارمي دهد –، نخستين مدرسه اي است كه انسان درآن مبادي حيات را مي آموزد . اگر اين مدرسه صالح باشد مبادي آ ن نيز درست واگربرعكس آن باشد نتيجه ء آن هم معكوس خواهد بود. تمام .
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة
الاسم: احمد      البلد: ايران       التاريخ: 30-09-2014
السلام عليکم
اسال الله لکم و لشيخنا و ابنه الصحه و السلامه و العافيه
اريد محاضرات الشيخ في الاردن
هل هناک طريق للحصول علي محاضراته حفظه الله في الاردن؟؟؟

الاسم: .Iran.Mina      البلد: Iran       التاريخ: 31-03-2015
شيخ محمد (قدس الله) هو استادي


أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة