الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
( سئوال در مورد استمداد و توسل و استغاثه از انبياء و اولياء)(1) [c/]
سئوالات و استفسارات زيادي در مورد توسل جستن به انبياء و اولياء و صالحين در پيشگاه خداوند و يا توسل به مقام و منزلت آنان و توجه به آنها براي درخواست كردن چيزي كه غير از خدا كسي قدرت انجام آن را ندارد به ما رسيده است .
يكي از آنان پرسيده است : آيا جملاتي مثل مدد يا رسول الله ، دخيلك يا علي ، اغثني يا شيخ و ديگر سخناني از اين دست ، شرك آلود و نفي كننده توحيد خالص نيست ؟
پاسخ : اهل طريقت بر اين باورند كه توسل به انبياء و اولياء و صالحين هم ميتواند شرك باشد و هم عامل نزديك شدن به خداوند، و حد فاصل اين دو ، جوهر اعتقاد قلبي است .
يعني هركس كه اعتقاد داشته باشد كه اولياء با نيروي ذاتي خودشان به فرياد مردم ميرسند ، اين اعتقاد به معناي كمك خواستن از افرادي غير از خداوند تعالي است و شخصي كه با اين اعتقاد ياري مي طلبد مثل كسي است كه در برابر بت ها و معبود هاي دروغين سجده كرده است و اين سخن خداوند در مورد او انطباق دارد كه : ( الا لله الدين الخالص و الذين اتخذوا من دونه اولياء ما نعبدهم الا ليقربونا الي الله زلفي ان الله يحكم بينهم في ما هم فيه يختلفون ان الله لا يهدي من هو كاذب كفار ) يعني : همانا دين خالص از آن خدااست وكساني كه غير از او اوليائي را براي خود گرفته و ميگويند كه ما آنها را براي اين مي پرستيم كه ما را به خدا نزديك كنند ، خدا در مورد آنچه كه در آن اختلاف كرده اند حكم خواهد كرد . خداوند آن كس را كه دروغگو و حق پوش است دوست ندارد . اما كسي كه اعتقاد قلبي دارد كه انبياء و اولياء بندگان خالص خدا هستند كه جز به اذن الهي چيزي ندارند و اگر اذن خدا نباشد نميتوانند نفع و ضرري برسانند بر خوردشان با اين موضوع مثل برخورد با هريك از اسباب و وسايل مادي ديگر است . چنين شخصي با چنين عقيده اي هيچ اشكال نداردكه اگر رو بسوي پيامبر و ولي كند و استمداد و ياري بجويد زيرا اين كار يك تعبير مجازي است كه حقيقتش به خدا بازميگردد ، كار استمداد كننده در اينجا مثل كسي است كه ميگويد " دارو مرا شفا داد " ، زيرا در حالي كه شفا دهنده خداي تعالي است كسي به چنين شخصي اتهام مشرك بودن نميزند زيرا همه ميدانند كه سخن او يك تعبير مجازي است . اما اگر گوينده معتقد باشد كه دارو جداي از خداي تعالي داراي قدرت شفا دهندگي ذاتي است بي شك مشرك شده است ، زيرا عقايد مسلمانان بر اين حقيقت غير قابل بحث بنا شده است كه : ( لا حول و لا قوه الا بالله العلي العظيم ) . آنچه گفتيم معياري ساده و مختصر بود كه اهل طريق با آن شرك و توحيد را از هم جدا ميسازند ، ما براي اثبات اين امر كه دلايل قرآني و نبوي فراواني دارد به چند دليل از آن ميان اشاره ميكنيم . خداي تعالي بر زبان عيسي (ع) ميفرمايد : ( و رسولاالي بني اسرائيل اني قد جئتكم بآيه من ربكم اني اخلق لكم من الطين كهيئه الطير فانفخ فيه فيكون طيرا باذن الله و ابري ء الاكمه و الابرص و احيي الموتي باذن الله و انبئكم بما تاكلون و ما تدخرون في بيوتكم ان في ذالكم لايه لكم ان كنتم موء منين ) يعني ، و رسولي را به سوي بني اسرائيل فرستاديم كه گفت من برايتان از جانب پروردگارتان نشانه اي آوردم و آن اينكه برايتان با گِل شكل پرنده اي را ميسازم و در آن مي دمم و تبديل به پرنده ميشود و نا بيناي مادرزاد و جذامي را شفا ميبخشم و مردگان را زنده ميكنم ،به اذن خدا، و شما را از آنچه كه ميخوريد و در خانه هايتان ذخيره مي كنيد آگاه ميكنم ، مسلما اين براي شما – اگر ايمان داشته باشيد – نشانه اي است . در اين آيه دلايل روشني وجود دارد مبني بر اينكه قدرت مطلق الهي با نشانه ها و معجزاتي كه خود او به بعضي از بندگانش بخشيده تا صدق و درستيشان را اثبات كند ار تباط دارد . اين ديگر گفتن ندارد و شرعا و عقلا هم ثابت شده است كه خدا خودش خالق و زنده كننده است و همه چيز را مي داند و عيسي (ع) اين صفات را ميتواند به اذن خدا به خود نسبت دهد و اين كار را نيز ميكند . هر كس كه ايمان دارد ، اصل و منشاء قدرت هاي عيسي از جانب خداي تعالي است و عيسي فقط واسطه هاي مادي نشان دادن معجزه هاي خداي تعالي را در دست دارد به توحيد و ايمان خالص رسيده است . و هركس كه به چيزي غير از اين اعتقاد داشته باشد – مثل كساني كه براي عيسي حالت خدائي قائلند و يا ميگويند او پسر خداست – مشرك شده است . موضوع اين است كه اين امر مبتني بر اعتقاد قلبي است نه گفته زباني ، فرض كنيد در همان زمان يكي از حاضران ميگفت كه اي عيسي براي من با گِل فلان چيز را درست كن و عيسي نيز به اذن خداي تعالي اين كار را انجام ميداد و اين عمل عيسي با عث ميشد كه ايمان شخص درخواست كننده، به رسالت عيسي و بندگي خدا زياد شده و تعلق و محبت و اطاعت از او نيزبه عنوان پيامبرخدا در آن شخص سئوال كننده افزايش مي يافت، آيا آن شخص به اين علت كه به عيسي گفته ، براي من خلق كن ، براي من شفا بده و برا من زنده كن مشرك شده بود؟ قطعا اينچنين نيست مگر اينكه مرتبه و مقام عيسي (ع) در قلبش از بندگي به خدائي برسد . اين است آن معياري كه اهل طريقت معتقدند براي دادن حكم تكفير بايد حتما از آن استفاده كرد . لفظ و حرف نميتواند به تنهائي براي مشرك و كافر شمردن بندگان خدا كافي باشد ، اگر واقعا كافي بود ، چرا پيامبر (ص) ابي شيبه را براي كشتن مردي كه لااله الاالله گفته بود سرزنش كرد ؟ وقتي پيامبر اين خبر را شنيد گفت: آيا او لااله الاالله گفت و باز هم تو او را كشتي ؟ وي پاسخ داد : اي رسول خدا ، او تنها به خاطر ترس از شمشير اين جمله را بر زبان آورده است . پيامبر فرمود : آيا تو قلبش را شكافتي تا ببيني قلبش هم همين را ميگويد يانه ؟ و آنقدر تكرار كرد كه من آرزو كردم آنروز مسلمان شده بودم . به همين خاطر اهل طريق تاكيد ميكنند كه در مسئله حكم كردن در مورد ايمان مردم بايد به هسته اعتقادات قلبي آنان نگاه كرد و نبايد در محدوده گمان متوقف شد . زيرا خداوند تعالي فرمود : ( يا ايها الذين آمنوا اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم ) يعني اي كساني كه ايمان آورده ايد از بسياري گمانها دوري كنيد ،زيرا بعضي از گمانها گناه است . بياييد در اينجا به يك متن ديگر قرآني بيند يشيم ، خداي تعالي از قول جبرئيل (ع) به حضرت مريم (س) ميگويد : ( انما انا رسول ربك لاهب لك غلاما زكيا) يعني من فرستاده پروردگارت هستم تا به تو پسري پاك هديه كنم . در اينجا ميبينيم كه جبرئيل بخشيدن فرزند را به خود نسبت داده است در حاليكه وهاب و بخشنده حقيقي خداي تعالي است . در جاي ديگر خداوند تعالي ميفرمايد : ( ان تتوبا الي الله فقد صغت قلوبكما و ان تظاهرا عليه فان الله هو مولاه و جبريل و صالح المومنين و الملئكه بعد ذالك ظهير ) شما دوزن بهتر است كه به درگاه خدا توبه كنيد زيرا قلب هايتان منحرف شده است ، اگر شما باهم عليه پيامبر متحد شويد ، خدا مولاي اوست و بعد از آن نيز جبرئيل و موءمنان صالح و فرشتگان پشتيبانش خواهند بود . در تفسير اين آيه آمده است كه خداي تعالي و جبرئيل و فرشتگان و موءمنان صالح – همگي – ياران رسول (ص) هستند . اين متن آشكارا نشان مي دهد كه ياري جستن از جبرئيل و فرشتگان و يا موءمنان صالح مجاز است و فرقي نمي كند كه اگر كسي بگويد : ( اي خدا مرا به حق جبرئيل ياري كن ) ويا بگويد ( اي جبرئيل ياري ام كن ) .
در مورد ياري جستن از اولياء و صالحين هم وضعيت همينطور است ، آن چيزي كه به شكل قاطع اين امر را اثبات ميكند حديثي است كه از ابن عباس رضي الله عنه روايت شده است : پيامبر (ص) فرمود :(خداوند فرشتگاني – جداي از فرشتگاني كه حفظه نام دارند – بر روي زمين دارد كه اين فرشتگان آنچه را كه از درختي به زير مي افتد مينويسند ، پس هر گاه در سرزميني بوديد و دچار گرفتاري شديد بگوييد ، اي بندگان خدا ياري ام كنيد .). از عبدالله ابن مسعود نقل شده ست كه گفت : رسول خدا (ص) فرمود : ( هر گاه يكي از شما جنبنده اش در سرزميني گسترده رهاشد ، بايد بگويد اي بندگان خدا آن را نگاه داريد ، اي بند گان خدا آن را نگاه داريد ، زيرا خداوند بر روي زمين بندگاني را حاضر دارد كه آن را نگاه ميدارند ). در شرح اين حديث آمده است : ((منظور از اين كه خداوند در زمين افرادي را حاضر دارد اين است كه خلقي از مخلوقاتش كه خواه انسان باشند ، يا جن ويا فرشته ، همواره در صحنه حاضرندو جنبنده رها شده تان را برايتان نگاه ميدارند . و اگر شخص با نيت صادقانه اين سخن را بگويد حتما به ياري خداوند بخشنده مرادش حاصل مي گردد . روشن است كه در اينجا منظور از جنبنده تنها گاو و يا آهو نيست بلكه شامل غلام و يا چيزهاي ديگر نيز ميشود )).نووي در ادامه سخن خود پيرامون اين حديث شريف ميگويد(( يكي از پيران عِلم برايم حكايت كرده است كه جنبنده اي داشته است – فكر كنم قاطر بود – و اين حديث را گفت و خدا در همان لحظه آن را برايش نگاه داشت . گفت من يك بار با جماعت بودم ، حيواني رها شده بود و نميتوانستند آن را بگيرند ، من اين سخن را گفتم و آن حيوان بلافاصله – و بدون دليلي به جز آن سخن – ايستاد .)). از متون ديگري كه بر اين حقيقت كه (نيروي روحي ) ميتواند به واسطه فرشتگان و يا صالحان به بندگان خدا برسد ، سخني است كه از سيده عايشه (رض) نقل شده است ، ايشان ميگويد كه شنيدم رسول خدا (ص) به حسان گفت : ( تا زماني كه از خدا و رسولش پشتيباني كني روح خدا تو را تا ييد خواهد كرد . ) . اين سخن در زماني گفته شد كه حسان ابن ثابت در مسجد نبوي شعر ميگفت و مشركان را هجو ميكرد . در اين حديث تاييد و همراهي ( كه در آن فرياد ر سي نيز وجود دارد ) را به جبرئيل نسبت ميدهد در حاليكه نسبت دادن فريادرسي به جبرئيل نزد اهل فقه مجازي و نزد اهل طريقت وساطت روحي ناميده ميشود و فرقي نيز ميان آنها وجود ندارد زيرا واسطه در اينجا به عنوان وكيل از سوي اصيل (اصلي) عمل كرده و فاعل مجازي به حساب مي آيد ، فاعل حقيقي همان خداي تعالي است . اين معني را خداوند تعالي به شكلي روشن در سخن خويش بيان داشته است : ( فلم تقتلوهم و لكن الله قتلهم و ما رميت اذ رميت ولكن الله رمي و ليبلي الموءمنين منه بلاء حسنا ان الله سميع عليم ) يعني : شما آنها را نكشته ايد بلكه خدا آنها را كشته است ، و تو به سوي آنها ريگ پرتاب نكردي بلكه خداوند اين كار را كرد تا مومنان را با آزمايشي نيكو بيازمايد ، خداوند شنواي دانا است . در تفسير جلالين اين آيه را به اينگونه معني كرده اند : ( شما در جنگ بدر آنها را با نيروي خود نكشته ايد بلكه خداوند شما را ياري كرده و آنها را كشته است ، و تو اي محمد هنگامي كه آن ريگها را به سوي آنها پرتاب ميكردي ، در اصل خودت نبودي كه اين كا را كردي زيرا يك مشت شن و ريگ نميتواند با قدرت پرتاب يك بشر چشمان لشكري را پر سازد بلكه اين خداوند بود كه با رساندن آن به دشمنان ، - در حقيقت – ريگ ها را پرتاب كرده است ) از نظر ظاهري اين مسلمانان بودند كه در صحنه جنگ كفار را كشتند و اين پيامبر بود كه شن ها را پرتاب كرد اما از نظر فقها اين تنها جنبه مجازي واقعيت است زيرا در آن زمان كُشنده حقيقيِ دشمنان دين و پرتاب كننده شن ها خداي تعالي بوده است و پيامبر و مسلمانان واسطه اي بودند بين 1- خداوند كه فاعل حقيقي بوده است و 2- مشركان كه عمل كشتن روي آنها انجام شده است . حال اگر كسي بگويد مسلمانان در صحنه نبرد مشركان راكشتند ، هيچ اشكالي ندارد و اگر بگويند پيامبر شن ها را پرتاب كرده است باز هم اشكالي ندارد . اين قاعده اي است كه در تمام امور وجود دارد . و به آن معني است كه ما نبايد براي آنچه كه در لفظ وجود دارد ، به اندازه آنچه كه در اعتقاد قلبي وجود دارد اعتبار قائل شويم . براي بيان خلاصه اي از آنچه كه تا اينجا گفتيم سخن ابن تيميه را مي آوريم كه در كتاب فتاوي خود ميگويد : ( بر هر انسان مكلفي واجب است كه بداند ، مطلقا غير از خدا فرياد رسي وجو ندارد و هر ياري و فريادرسي اي از جانب اوست و اگر اين كار را بر دست ديگري انجام ميدهد ،حقيقت اين است كه اين كار از جانب خداي سبحانه و تعالي است و براي افرادي غير از او مجازي به حساب مي آيد ). اين قاعده ، همان مبنائي است كه اهل طريقت وقتي كه ميگويند (مدد يا شيخ ) و يا ( اغثني يا استاد) و يا انواع ديگر استغاثه ها و استمداد ها ...به آن اعتقاد دارند . آنها اعتقاد دارند كه هر گونه ياري و يا دستگيري اي كه از جانب شيخ و يا استاد به آنها برسد در حقيقت ، عطاياي رباني و كمك هاي الهي است و نسبت دادن آن به شيخ تنها از نظر مجازي و به عنوان يك واسطه است . اين موضوع هيچ تفاوتي با نسبت دادن هر كار ديگري در امور عادي به خداوند ندارد . حضرت شيخ عبدالقادر گيلاني ميفرمايد :اعتقاد پيروان كتاب و سنت رسول الله (ص) اين است كه شمشير به طبيعت خود نمي برد بلكه خداوند به وسيله آن ميبرد ، آتش بر اساس طبيعت خود نمي سوزاند بلكه خداوند با آن ميسوزاند ، غذا بر اساس طبيعت خود سير نمي كند بلكه خداوند با آن سير ميسازد و آب با طبيعت خود سيراب نمي كند بلكه خداوند با آن سيراب ميسازد و تمام اشيا، با و جود اختلافاتي كه جنس خود دارند از اين قاعده مستثني نيستند بلكه خداوند در آنها تاثير گذاشته و آنها ابزاري در دست او هستند و او هر كاري كه بخواهد به وسيله آنها انجام ميدهد. )) پس آيا مي توان گفت ، آن كس كه بگويد ، آب مرا سيراب ساخت ، غذا مرا سير كرد و يا آتش مرا سوزاند و يا اينگونه سخناني كه بين مردم معمول است ، به خاطر اين كه تاثير را به سبب (يعني اشياء) نسبت داده و به مسبب(يعني خدا) نسبت نداده است مشرك شده است؟ بايد در پاسخ گفت كه اينطور نيست بلكه مشرك و ملحد واقعي كسي است كه با زبان و دل بگويد طبيعت اين تاثير را از خودش دارد و سير كردن و سيراب ساختن و اموري مثل اين تاثيرات را از ذات خود دارد و از خدائي كه آن را خلق كرده دريافت نداشته است ، ااين اعتقاد كاملا و به عينه كفر است . اماكسي كه به وجود خداي خالق واحد احد فرد صمدي اعتقاد دارد كه نه ميزايد و نه زاده ميشود ، هر چند كه با زبان، تاثير را به اسباب نسبت دهد (مثلا" بگويد شمشير بريد) مي داند كه اين نسبت از باب واسطه بودن و مجازي بوده و در حقيقت قدرت خداوندتعالي از خلال اين يا آن وسيله و سبب تجلي ميكند .براي چنين شخصي فرقي ندارد كه بگويد غذا مرا سير كرد ، دوامرا شفا داد ، شيخ به فريادم رسيد و يا اينكه تمام اين امور را به خداي تعالي نسبت دهد . از ديگاه شيخ محمد كسنزان نيرو هاي روحي شيخ طريقت با قدرت هاي يك انسان عادي مساوي نيست ، اين نيرو – به نظر ايشان – ترقي كرده و به مرحله ذوب شدن در نور الهي ميرسد . از ابوهريره نقل شده كه پيامبر (ص) فر موده است : ( خداوند فرموده است : بنده من با چيزي كه نزد من از فرايض محبوب تر باشد به من نزديك نشده است ، بنده من با نافله ها به من تقرب ميجويد تا آنجا كه دوستش خواهم داشت ، هرگاه او را دوست بدارم گوش او ميشوم كه با آن ميشنود و چشم او كه با آن مي بيند و دست او كه با آن عمل ميكند و پاي او كه با آن راه ميرود . اگر از من چيزي بخواهد به او ميدهم و اگر از من پناه بجويد پناهش ميدهم ....). پس وليّ كامل در تصوف كسنزاني كسي است كه شنيدنش در شنيدن خدا ، ديدنش در ديدن خدا ، دستش در قدرت خدا ، پايش در حول خدا و دعايش در اراده او ذوب شده است ، يعني به قدرت هاي خارق العاده اي رسيده است كه خدا آنرا به خاطر اكرام او و به عنوان دليلي بر ولايت و مقامش به وي عطا كرده و به اين وسيله نسبت به ديگر انسانها برتري يافته است . شيخ در اين مرتبه مي تواند صداي كمك خواستن يك نفر را حتي از فاصله دور بشنود ،همانطور كه صداي كسي كه نزديك اوست و از وي كمك ميخواهد را ميشنود . شيخ ميتواند همانطور كه ما شخص پيش روي خود را ميبينيم شخصي را كه از دور دستها از او كمك ميخواهد ببيند . ميتواند دست ياري روحي خويش را از راه دور دراز كند و او را به شكلي حضوري ياري كند و يا اين كه براي او در پيشگاه خدا دعا كند زيرا او مستجاب الدعوه است . و در هر دو صورت به آن كس كه استغاثه كرده ياري رسيده و از اين وسيله ولبزار مناسب بهره مند ميشود .كار هائي مثل موفقيت در معالجه كسي كه بيمار است ، متوجه كردن دل هاي مردم براي كمك به كسي كه نيازمند است ، تسهيل در حاضر شدن شخص غايب و يا ديگر حاجات و اسباب كه قابل شمردن نيست وبه اذن خداوند انجام ميشود . وقتي كه شيخ صداي استغاثه شخصي را ميشنود ، در همان لحظه از خداوند تعالي ميخواهد كه حكم خويش را در مورد آن شخص به وي الهام نمايد ، اگر خداي تعالي به وي الهام كند كه به ياري اش اذن ميدهد شيخ با نيروي روحي خويش كه از خدا دريافت كرده به او كمك ميرساند . و اگر الهام كند كه ياري اش پذيرفته نيست و بايد به آينده موكول شود ، شيخ كاري جز دعا كردن و تسليم شدن در برابر امر خداي تعالي ندارد و پاسخ دعاي او حتي اگر پس از گذشت زماني باشد داده خواهد شد . پس دعاي اولياي متقي همچون دعاي كساني نيست كه مقبول واقع نشده و رد ميگردد ( واتل عليهم نبا ابني آدم بالحق اذ قربا قربانا فتقبل من احدهما و لم يتقبل من الاخر قال لاقتلنك قال انما يتقبل الله من المتقين ) . خداوند تعالي دعا و قرباني و موارد ديگر را از متقين مي پذيرد و از اين روست كه مردم آنان را وسيله اي در پيشگاه خدا ميدانند .
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة