الرئيسية     نداء الى العالم     مختارات مترجمة    الارشيف     اتصل بنا
سئوال در مورد حديث( من عرف نفسه فقد عرف ربه)

سئوال :
لطفا" حديث ( هركس كه نفس خود را شناخت خداي خود را شناخته است ) را برايم توضيح بدهيد .

پاسخ :
نووي در فتاوي خود در مورد اين حديث گفته است : معنايش اين استه كه هركس ضعف و نياز نفس خود نسبت به پروردگار خود و بندگي خويش را در برابر او بشناسد خداي خود را به قوّت و ربوبيت و كمال مطلق و صفات برتر خواهد شناخت . شيخ تاج الدين بن عطاءالله در كتاب (لطائف المنن) ميگويد :شنيدم كه شيخ ما ابالعباس مرسي ميگويد: ( اين حديث دو تفسير دارد ، يكي آن كه هركس نفس خود را با ذلت و عجز و فقرش بشناسد ، خدا را با عزت و بي نيازي اش شناخته است . پس اول معرفت نفس است و سپس معرفت ربّ . دوم اين كه ، هركس نفس خود را شناخته ، اين نشانه آنست كه پيش از آن خدا را شناخته . اولي حال سالكين و دومي حال مجذوبين است . ابوطالب مكي در قوت القلوب ميگويد : هنگامي كه تو صفات نفس خود را در ارتباط با مردم شناختي و دانستي كه دوست نداري كسي در مورد كارهايت به تو اعتراض كند و يا از كارهائي كه ميكني عيب بگيرد ، از اين امر صفات خالقت را ميشناسي ، زيرا او نيز اين را خوش ندارد . پس به قضاي او راضي باش و با او همانطور رفتار كن كه دوست داري با تو رفتار كنند . شيخ عزالدين ميگويد : براي من از سرّ اين حديث چيزي كشف شد كه واجب است بگويم و نيك است كه توصيفش كنم . و آن اين است كه خداوند سبحانه و تعالي اين روح روحاني را در اين پيكره جسماني ، و لطيفه اي لاهوتي را در جسمي متراكم و ناسوتي قرار داد ؛ او اين كار را كرد تا دليلي باشد بر وحدانيت و ربانيتش . براي اين حقيقت ده دليل وجود دارد : اول : همانطور كه اين هيكل انساني به مدبّر و محركي نياز دارد كه همان روح است خواهيم دانست كه اين جهان نيز به مدبّر و محركي نيازمند است . دومين وجه : از آنجا كه مدبّر اين هيكل كه روح است يگانه است ، ميفهميم كه مدبّر اين عالم نيز يگانه است و در تدبير و تقدير عالم و در پادشاهي خود شريكي ندارد . خداوند تعالي ميفرمايد : (لو كان فيهما آلهه الا الله لفسدتا) يعني اگر در آسمان و زمين ، غير از الله خدائي بود اين دو فاسد ميشدند . و فرموده است :(لو كان معه آلهه كما يقولون اذا لابتغوا الي ذي العرش سبيلا سبحانه و تعالي عما يقولون علوا كبيرا) و فرموده است :( وما كان معه من اله اذا لذهب كل اله بما خلق و لعلا بعضهم علي بعض ، سبحا ن الله عما يصفون) وجه سوم : از آنجا كه اين جسد جز به اراده روح و تحريك آن حركت نميكند ، ميفهميم كه صاحب اراده هر موجودي در اين هستي خدا است و هيچ متحركي ، جز به تقدير و اراده و قضاي او حركت نمي كند . وجه چهارم :همانطور كه هيچ عضوي از پيكره انساني جز به علم و آگاهي روح نسبت به آن حركت نميكند ؛ و هيچيك از حركات و سكنات جسم بر روح مخفي نميماند ، ميفهيم كه هيچ چيز – حتي به وزن ذره اي – از خدا پنهان نيست . وجه پنجم : همانطور كه هيچ چيز از روح به جسم نزديك تر نيست و روح به هر بخشي از جسم نزديك است ، ميفهيم كه خدا به همه چيز نزديك است ، هيچ چيز نسبت به چيز ديگر به او نزديك تر نيست و هيچ چيز نسبت به چيز ديگر از او دور تر نيست . البته اين دوري و نزديكي به معني مكاني (مسافت) آن نيست . زيرا او از اين امر منزه است . وجه ششم : از آنجا كه روح قبل از جسم موجود بوده است و بعد از ازبين رفتن جسم نيز موجود خواهد بود ميفهميم كه خداي تعالي قبل از مخلوقات خود موجود بوده و بعد از ازميان رفتنشان نيز وجود خواهد داشت و زوال و نابودي از او دور است . وجه هفتم : از آنجا كه براي روح در جسد ، كسي كيفيتي نمي شناسد ، مي فهميم كه خداوند نيز از داشتن كيفيت منزه است . وجه هشتم : همانطور كه براي روح در جسم مكاني شناخته شده نيست و (كجائي ) و (چگونگي) ندارد . و به (كجا بودن) و (چگونه بودن) وصف نميشود و نيزهمانگونه كه روح در تمام جسم وجسد انسان وجود دارد و هيچ جائي از آن از روح خالي نيست ، خداوند سبحانه و تعالي نيز در هر جا هست و مكاني از آن خالي نيست و از مكان وزمان منزه است . وجه نهم :همانطور كه روح در جسم با چشم ديده نشده و نميتوان آن را با تصاوير نشان داد ميفهميم كه چشمها نميتوانند خدا را ببينند و نميشود او را با تصاوير و ... نشان داد و شباهتي با خورشيد و ماه ندارد (ليس كمثله شيء و هوالسميع البصير). وجه دهم : همانطور كه روح نه حس ميشود و نه احساس و نه لمس ، مي فهميم كه خداوند نيز از حس و احساس و لمس شدن به دور است . اين است معني سخن پيامبر (ص) كه : ( من عرف نفسه عرف ربه) پس خوشا به حال كسي كه شناخت و به گناه خود اعتراف كرد . البته اين حديث تفسير ديگري نيز دارد و آن اين است كه : ( صفات خود را درست متضاد صفات پروردگارت بشناسي ، يعني هركس خود را به (فنا) بشناسد ، پروردگار خود را به (بقا) خواهد شناخت . و هركس كه خود را به خطا و جفا بشناسد پروردگار خود را به وفا و عطا خواهد شناخت و هر كس كه نفس خود را آنطور كه هست بشناسد خدايش را همانگونه كه هست خواهد شناخت . اما بدان كه تو نميتواني خود را آنطور كه هستي بشناسي پس چگونه ميتواني خدا را آنگونه كه هست بشناسي ؟ در اين جمله (من عرف نفسه عرف ربه) يك چيز غير ممكن مشروط به يك چيز غير ممكن ديگر شده است . زيرا امكان ندارد كه تو بتواني كم و كيف نفس خود را بشناسي ، حال كه تو نميتواني نفس خويش را كه در پيكره ات قرار دارد با كيفيت و اينيت (كجائي) و صفات و شكل و شمايل آن بشناسي چگونه ميتواني با وجود بنده بودنت مقام (پروردگاري) را با كيفيت و اَينيّت وصف كني؟زيرا او از كيفيت و اينيت دور و منزه است . قونوي در شرح (التعرف) ميگويد :( گروهي در مورد اين حديث قدسي ميگويند : اين جمله براي مشروط كردن شناخت خدا به چيزي كه امكان ندارد بيان شده است .زيرا خداوند ،خود مسير شناخت نفس را مسد ود دانسته و فرموده است:( قل الروح من امر ربّي) يعني روح چيزي است از امر ربّ من . پس با اين وجود بدان كه وقتي ، انسان از ادراك نفس خود كه مخلوقي بيش نيست و از همه مخلوقات نيز به او نزديك تراست – عاجز است در شناخت پروردگار از آن نيز عاجز تراست . انسان حتي از شناخت حقيقت سخن گفتن و حواس خود( مثل شنوائي و بويائي و چيز هائي ديگر مثل) آن ناتوان است و مردم در مورد هريك عقايد خاص و اختلافاتي دارند كه در نهايت نيز به هيچ نتيجه اي نميرسد ..... شيخ عبدالقادر گيلاني در غنيه مي فرمايد : مجاهده جز با مراقبه و مراقبه جز با محاسبه به دست نمي آيد و براي محاسبه نيز چهار چيز لازم است :- اول شناخت خدا ي تعالي- دوم شناخت دشمن خدا ، ابليس- سوم ، شناخت نفس اماره به سوء- چهارم شناخت عمل براي خدا. .....پس هركس كه نفس خود را بشناسد پروردگار خود را ميشناسد زيرا نفس حجاب ميان بنده و خداي عز وجل است و هركس كه نفس خود را بشناسد در برابر خداي عز وجل متواضع ميگردد . تمام
الرجوع الى بداية الصفحة     نسخة للطباعة

أضف تعليقا
الاسم
البلد
البريد الالكتروني
التعليق
اكتب الارقام الظاهرة في الصورة